|
دکتر داوود هرمیداس باوند
|
||
|
نظرات و سخنان استاد دکتر داوود هرمیداس باوند سخنگوی جبهه ملی ایران |
داريوش و پروانه فروهر در زندگي سياسي خود آنقدر فعال و پرجنبوجوش بودند كه خاطرات بسياري را از خود به جاي گذاشته باشند. از همراهي با مصدق و حضور در جبهه ملي تا زندانهاي پياپي و حل و فصل ماجراي كردستان در سالهاي پس از انقلاب و كانديداتوري در انتخابات رياستجمهوري. از اينروي بود كه پاي خاطرات برخي دوستان و نزديكان او نشستيم تا هر يك راوي بخشي از زندگي او باشند و فصلي از حيات او را روايت كنند.
موسوي تبريزي: مخالفت صريح امام با دستگيري فروهر
زماني كه دادستان انقلاب بودم شهيد لاجوردي به دليلي خاص آقاي فروهر را دستگير كرده بود بدون آنكه به من اطلاع دهد. در همين اثنا مرا از بيت امام خواستند و ما خدمت ايشان رسيديم، وقتي امام آمد ديدم بسيار ناراحت است ايشان فرمودند در جمهوري اسلامي امثال فروهر نبايد دستگير شوند من نيز گفتم هيچ اطلاعي از اين جريان نداشتم و همين الان مقدمات آزادي آقاي فروهر را فراهم ميكنم.
آنچه مسلم است آقاي فروهر ولايت فقيه را قبول نداشتند اما در چارچوب نظام و قانون بودند و همين پايبندي به قانون كافي بود تا امام دستور آزادي او را صادر كنند. حتي مرحوم بازرگان ميگفت: من با سفارش خود امام داريوش فروهر را وارد كابينه كردم. از نظر امام خميني با جريان مخالف تا زماني كه نظم جامعه را برهم نزده است نه تنها نبايد برخورد كرد، بلكه ميتوان از آن استفاده كرد و از تواناييهاي آن بهره گرفت. اين همان مشيعلي(ع) است كه تا وقتي دشمنانش دست به اسلحه نميبردند او كوچكترين برخوردي را صورت نميداد. دشمنان امام علي از بيتالمال هم سهم داشتند و صرف دشمني باعث نميشد اين سهم قطع شود. نظر امام خميني راجع به سازمان مجاهدين نيز همين بود. آنها تا زماني كه خود مبارزات مسلحانه را شروع نكرده بودند آزاد بودند و دستور برخوردي با آنها از سوي هيچ مسوولي صادر نشده بود. خب اين برخوردها مقايسه شود با رفتار شنيع كساني كه آقاي فروهر و همسرش را به قتل رساندند، آن هم با آن وضعيت اسفبار، عملي وحشيانه و غيرانساني و غيراسلامي كه عاملان آن
حتما مريض و بيمار بودند كه مرتكب شدند.
عزتالله سحابي: كرد مخالف، خودمختاري كردها
نام فروهر را بيشتر همراه با حزب ملت ايران شنيده بودم، پيش از اين نيز همراهان مصدق ميگفتند فروهر و احمد توانگر تنها افرادي بودند كه در روز كودتا در دفتر مرحوم مصدق بودند و زماني كه دفتر در حال تخريب بوده است او را به بيرون بردهاند تا آسيبي متوجه مرحوم مصدق نشود. من با مرحوم فروهر از سال 33 از نزديك آشنا شدم، وقتي او را بازداشت كردند چنان روحيهاي داشت كه همه زندانيان را به وجد ميآورد. آن زمان سرهنگ امجدي يكي از معاونان ساواك بود. اينطور معروف شده بود كه مرحوم فروهر در زندان به او چك زده است. بدون آنكه هراسي در دل راه دهد. روحيه بسيار قوي او در زندان الگويي براي ساير زندانيان بود. از آن تاريخ به بعد هر چه يادم هست رشادت و مردانگي فروهر است. او هيچگاه خانهنشين نشد و هميشه در صحنه باقي ماند تا آنكه او را از بين بردند.
يكي ديگر از خاطرات من با داريوش فروهر بازميگردد به سال 58 و مساله كردستان. ايشان تلاش و سعياش بر اين بود تا اين مشكل به بهترين شكل ممكن حل شود. او از يك طرف به كردها اهميت ميداد و مشكلات آنها را جدي پيگيري ميكرد از سويي ديگر تاكيد فراواني بر روي منافع ملي داشت و شديدا مخالف بحثهاي جداييطلبي و خودمختاري كردها بود.
عمويي: مخالف توده و مدافع انصاف
ويژگي بارز اخلاقي مرحوم داريوش فروهر آزادگي او بود. او در مقام يك پانايرانيسم از گذشته و سالهاي پيش از كودتاي 28 مرداد مخالف حزب توده بود و در اين زمينه تنديهاي مخصوص به خودش را داشت. اما ساليان بعد وقتي من به زندان افتادم و نماينده ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل به ديدار من آمد و وعده دادگاه دوم را داد، مرحوم فروهر پيغام داد كه مرا به عنوان وكيل مدافع انتخاب كن و قول ميدهم از موضع يك ماركسيست از تو دفاع كنم؛ اين در حالي بود كه او تفكرات مليگرايانه داشت و به شدت مخالفت حزب توده بود. بگذريم از اينكه چنين دادگاهي برگزار نشد. ولي پس از آزادي، او و همسرش جزو اولين كساني بودند كه به ديدن من آمدند و من هيچگاه خاطرات آن ملاقات را فراموش نميكنم.
لطفالله ميثمي: عبادت داريوش مايه تعجب كمونيستها
من از دوران زندان خاطرم هست كه اخلاق داريوش بر روي زندانبانهايش نيز موثر بود. يكبار او را به زندان قزلقلعه برده بودند، رئيس زندان آن زمان «ساقي» بود. وقتي داريوش را بازداشت كرده بودند از كلتي كه او معمولا زير كتف داشت مطلع نشده بودند و بازرسان نتوانسته بودند آن را پيدا كنند اما داريوش خود آن اسلحه را تحويل ساقي داد و ساقي تحت تاثير اين رفتار لوطيمنشانه داريوش قرار گرفت تا حدي كه وقتي داريوش در انفرادي هم بود براي او روزنامه ميبرد و به او رسيدگي ميكرد. داريوش نيز آن روزنامهها را در سطل زباله ميانداخت تا زماني كه ما ميخواستيم براي وضو به آن سمت برويم آن را برداريم و از آن استفاده كنيم.
عبادات و پايبنديهاي ديني و مذهبي داريوش نيز چشمگير و مشهود بود به طوري كه ماركسيستهاي زندان هم از اين اخلاق او صحبت ميكردند و تعجب ميكردند چطور فردي كه دغدغههاي ملي دارد تا اين حد مذهبي است و اهل عبادت.
يكي ديگر از خاطرات ماندگار داريوش، مقاومت سرسختانه او در برابر جدايي بحرين از ايران در سال 48 و 49 بود. او سرسختانه در برابر اين جدايي مقابله كرد كه نتيجه آن هم زندان و اسارت بود.
هاشم صباغيان: رفاقت در حل مساله كردستان
بيشترين همراهي من با مرحوم فروهر مربوط به حل مساله كردستان است. برخلاف برخي اقوال ما با ايشان مشكل خاصي نداشتيم با اينكه ايشان خود يك كرد بودند و اساسا به همين دليل در اين تيم حضور داشتند. ما هميشه پيش از مذاكره با گروه كردها مسائل را ميان خودمان مطرح ميكرديم و يك نظر مشخص كه برآمده از نظر جمع بود اعلام ميكرديم. ضمن آنكه هر زمان از مذاكرات بازميگشتيم نتيجه آن را به رهبر انقلاب ارائه ميداديم. در مجموع در تيم ما همواره يك اتفاق نظر كلي وجود داشت كه باعث ميشد مذاكرات ما با كردها منسجم باشد.
از پيش از انقلاب نيز از مرحوم فروهر يادم هست كه او در مبارزه بسيار جسور بود و بدون هيچ ترس و واهمهاي به استقبال خطر ميرفت. در همين زمينه خاطرم هست در مراسم تشييع جنازه دكتر نجاتاللهي از خيابان كارگر به سمت ميدان انقلاب در حركت بوديم تا اينكه در ميدان انقلاب اعلام كردند اگر جلوتر بياييد شليك ميكنيم، اولين كسي كه از جمع جلو آمد مرحوم فروهر بود. دقيقا يادم هست نفسها در سينه حبس شده بود او دستانش را باز كرده بود و ميگفت اگر قرار است شليك كنيد اول بايد مرا بزنيد. او نيروي عجيبي داشت و در مبارزه، با اعتقاد راسخ شركت ميكرد.
معينفر: مخالف حذف شير و خورشيد
داريوش اصرار خاصي به حفظ ميراثهاي فرهنگي و ملي داشت و از اينكه پس از انقلاب به گمان مبارزه با رژيم پهلوي و بقاياي شاهنشاهي، تاريخ و گذشته ايرانزمين به چالش كشيده ميشد، در رنج بود.
بياحترامياي كه بعضي به شعرا و مفاخر ايران ميكردند تا جايي كه شخص مشهور نادان و غافلي اساعه ادب به ساحت حكيم فردوسي جايز و با بسيج عدهاي متعصب، قصد طوس كرده و درصدد تخريب آرامگاه وي برآمده بود، او را سخت خشمناك ساخته بود.
خاطرهاي كه از وي به ياد دارم پافشارياي بود كه براي جلوگيري از حذف علامت شير و خورشيد در پرچم ايران داشت. علامتي كه به خاندان پهلوي ارتباط ندارد؛ شيري كه در گذشته بر درفش ايران زمين بود و حتي سعدي و مولوي هم از آن سخن گفته بودند. سعدي گويد:
ز سايه علم شير پيكرت نه عجب
كه لرزه بر تن شيران فتد چو شير علم
و مولوي گويد:
ما همه شيرانيم و شيران علم
حملهمان از باد باشد دم به دم
حملهمان از باد و ناپيداست باد
جان فداي آن كه ناپيداست باد
شادروان داريوش فروهر مجموعه كاملي تهيه كرد كه اثباتكننده اين بود كه شير و خورشيد و شكلي كه در پنجه راست شير يك شمشير است و بر پشت او خورشيدي درخشد از قديم نشان رسمي ايران بوده است و حصر آن حصر يك ميراث ملي و فرهنگي است. داريوش كه مخالفتي با آرم جمهوري اسلامي نداشت حفظ شير و خورشيد را لازم و فقط حذف تاج روي آن را ضروري ميدانست. او اين ديدگاه را در جمع وزيران دولت موقت مطرح كرد و بالاخره در جلسهاي كه به اتفاق او و چند تن ديگر از وزيران در حضور رهبر فقيد انقلاب در قم داشتيم شاهد توضيحات وي و ارايه نقشهاي قديمي پرچم ايران و پافشاريهاي بسيار داريوش بوديم كه البته با توجه به جو روز مقبول نيفتاد.
شاهحسيني: پروانه، شيرزني معتقد به اسلام و ايران
داريوش فروهر در زندان با پسر آيتالله خميني همبند بود و وقتي ايشان آزاد شده بود و به كربلا رفته بود بسيار سفارش داريوش را به پدر كرده بود. از اين رو آقاي خميني احترام فراواني براي او قائل بودند و بارها از داريوش مشاوره ميگرفتند. شخصا معتقدم كثرت احترام خانواده آقاي خميني به داريوش فروهر بخشي از دلايل مرگ او بود.
من بسيار با داريوش نزديك بودم. از زمان تحصيل در مدرسه ايرانشهر گرفته تا ايام ملي شدن صنعت نفت و حتي سه روز پيش از شهادتش همواره با هم بوديم و در كنار هم فعاليتهاي اقتصادياي نيز داشتيم. در همين راستا قراري با او داشتم و طبق قرار به منزل ايشان رفتم اما هر چه زنگ زدم كسي در را باز نكرد تا اينكه فردا عصر با من تماس گرفتند و گفتند داريوش در منزلش به قتل رسيده است. او در راه اعتقاداتش از هيچ چيز مضايقه نميكرد. داريوش زندگي متملوانهاي نداشت اما درآمد محدود همان كارهاي اقتصادياي كه در منطقه كرج با هم انجام ميداديم را هم خرج اعتقادات و اهداف ايراندوستانهاش ميكرد. پدر داريوش فروهر سرهنگ صادق درويش نيز از افسران مليگرا بود كه بسيار مورد احترام نظاميهاي آن زمان بود. خاطرم هست يكبار كه ما دو تا را دستگير كردند در زندان سپهبد، بختيار به او گفت: «تو پدرت هم هيچ انعطافي نداشت، شما مگر نميخواهيد ايراني آباد داشته باشيم خب بايد شاهي باشد تا اين ايران باقي بماند.» داريوش در پاسخ او گفت كه آزادي انسانها براي ما مهمتر و محترمتر از آن است كه چه كسي حاكم باشد. او صاحب انديشهاي بود كه از مكتب علي(ع) وام گرفته بود.
پروانه نيز در كنار داريوش زندگي پرفراز و نشيبي داشت. او از شهريور 20 به بعد جذب نوشتههاي ناسيوناليستي داريوش شده بود و از همان زمان مشتاق انديشههاي مرحوم فروهر بود تا جايي كه ميگفت: «من با انديشههاي ايراندوستي داريوش ازدواج كردم و با همان انديشهها هم ميميرم.» او معتقد بود از ايران بايد با خون حمايت كرد و بايد آن را بيشتر از جان دوست داشت. پروانه در زندگي داريوش بسيار موثر بود. او بسيار كمتوقع و پركار بود. يكبار مرحوم دكتر صديقي به او گفت تو شيرمردي هستي كه در راه كشور و وطن خدمت ميكني و او در پاسخ گفت استاد اجازه دهيد من يك شيرزن باشم و خدمت كنم.
پروانه نيز مانند داريوش كاملا معتقد به اصول ديني و اسلامي بود. به ياد ميآورم زمان تولد پرستو، داريوش متواري بود و من پيگير كارهاي او بودم. وقتي وارد بيمارستان شدم و پرستو را بغل كردم، پروانه به من گفت شاهحسيني تمام كارهايي كه مسلمانان براي نوزاد انجام ميدهند، انجام بده كه من نيز در گوش پروانه اذان و اقامه را خواندم.
محمد مصدق گويي تقدير محتوم داريوش و پروانه فروهر را پيشبيني كرده بود؛ آنگاهي كه گفت: «آن دو، دروتختهاي هستند كه خوب به هم جوش خوردهاند.» چه آنكه آن دو نه در زندگي كه در مرگ نيز همراه يكديگر بودند. داريوش فروهر 70 ساله بود كه زندگي را وداع گفت، در حالي كه پيش از مرگ به عنوان «رهبر حزب ملت ايران»، براي سالها، حاشيهنشيني را تجربه ميكرد و پس از خروجش از كابينه مهدي بازرگان و رها كردن پست وزارت كار و وزارت مشاور، راهي به قدرت نيافته بود. او از پوزيسيون به اپوزيسيون قدرت، نقل مكان كرده بود و با اين حال، سابقه انقلابياش آنچنان مورد توجه بود كه گهگاه مورد توجه و حمايت آيتالله خميني نيز قرار ميگرفت. آنچنانكه اين امامخميني بود كه او را براي تصدي پست وزارت در دولت موقت، به مهدي بازرگان معرفي كرده و در برابر مخالفت بازرگان نيز، اصرارهاي رهبر انقلاب بود كه نخستوزير را به عقبنشيني واداشته بود. پاييز سال 60 نيز اگرچه داريوش فروهر رهسپار زندان اوين شد و پنج ماه را به زندگي در زندان گذراند اما به روايتي، آزادي او نيز به دستور رهبر انقلاب ميسر شده بود. توجه ويژه امام خميني به داريوش فروهر را بهرغم اختلافنظرهاي فراوان، در روايتهاي ديگري نيز سراغ ميتوان گرفت؛ آنگاهي كه بهرغم فاصلهگيري فروهر از حكومت مستقر و در سالهاي مياني دهه 60، آيتالله، روزي به يكباره عطيتي را به رسم هديت به اطرافيان خود ميسپارد تا به دست فروهر برسانند؛ اقدامي كه تعجب ياران امام را برميانگيزد و آنها را از توجه ويژه امام به فروهر متحير و البته آگاه ميسازد. فروهر در كنار تمام سوابقش اما چه بسا به سببي خاص نيز مورد توجه آيتالله خميني بود؛ به سبب دوراني كه او و مصطفي خميني ـ فرزند آيتالله ـ در زندان قزلقلعه، همبند با يكديگر بودند و در نزديكي و دوستي، همغذا نيز شده بودند. فروهر آنچنان كه بعدها روايت كرد، به واسطه دوستي با مصطفي خميني در زندان، علاقهمند به شخصيت و انديشه آيتالله خميني نيز شده و اين علاقهمندي تا بدانجا بود كه در آن ايام اختلافنظر ميان او و دوستانش به واسطه تغيير نگاهش نسبت به آيتالله را نيز سبب شده بود. بدين ترتيب گويي ميان فروهر خارج از حكومت و امام خميني در مقام رهبري حكومت، به رغم اختلافات سياسي بسيار، همواره پيوندي نيز برقرار بوده است. آنچنانكه در آستانه انقلاب و پس از آزادي از زندان، در 26 ديماه 57 نيز داريوش فروهر راهي پاريس شد تا به ديدار رهبر انقلاب برسد و 16 روز پس از آن نيز او از جمله مرداني بود كه به همراه آيتالله با پرواز انقلاب به تهران آمد.
***
فروهر در سالهاي پس از انقلاب اگرچه منتقدان بسياري داشت ـ چه در حكومت و چه در خارج از حكومت ـ اما مورد احترام بود و اين احترام را مديون مبارزات انقلابي خود بود كه به هر حال او پيش از انقلاب، بيش از 10 بار راهي زندان شده و 15 سال زندگي در عسرت و زندان را تجربه كرده بود. تجربهاي كه در نتيجه آن، برخي دوستان فروهر، زندان را «خانه دوم»اش ميناميدند. فروهر با تشكيل «حزب ملت ايران» در آبانماه 1330 به عضويت در كميته موقت رهبري آن درآمد و در هفدهم ديماه همان سال، 23 ساله بود كه به دبيري حزب ملت ايران انتخاب شد و آنقدر شر و شور سياست داشت كه پس از كودتاي 28 مرداد 1332، براي دستگيري زندهاش و يا تحويل جنازهاش، جايزه معين شد. آنگاهي نيز كه در زندان، ارتشبد هدايت، حامل پيامي از سوي شاه، به او توصيه كرد تا ايران را ترك بگويد و آزادي خويش را مهيا سازد، فروهر پاسخش چنين بود كه «زندان را به آزادي دور از وطن ترجيح ميدهم».
* * *
فروهر يك مصدق تمامعيار بود و آنچنان دشمن دشمنان مصدق بود كه در مواجهه با تودهايها و مخالفان رهبر ملي ايران، از برخورد فيزيكي و نزاع و درگيري نيز ابايي نداشت. فروهر از حماسهآفرينان سيام تيرماه 1331 بود و از حاميان جدي مصدق. در سال 1339 و با تشكيل جبهه ملي دوم نيز او اگرچه در زندان بود اما به عضويت در شوراي مركزي اين جبهه انتخاب شد. نزديكي او به چهرههايي همچون سنجابي و بختيار در جبهه ملي در سالهاي منتهي به انقلاب اما به فاصله او از احزابي همچون نهضت آزادي و چهرههايي به مانند مهدي بازرگان دامن زد و نقطه اين جدايي در انتشار نامه سرگشادهاي خطاب به شاه، هويدا شد كه امضاي سنجابي و بختيار و فروهر را در پاي خود داشت و بازرگان از امضاي آن خودداري كرده بود. چه آنكه گويي بازرگان به تكثر و افزايش امضاها ميانديشيد و سنجابي اما مخالف راهيابي چهرههاي متعدد در بازي بزرگان بود. بدين ترتيب انتشار نامه سهامضايي مويد اختلاف و افتراق در ميان چهرههاي ملي شد اگرچه پس از آن با نخستوزيري بختيار، زمينه جدايي ميان فروهر و بختيار نيز فراهم آمد و فروهر بيش از پيش جدا از ياران ماند.
* * *
فروهر از حكومت فاصله گرفت اما مليگرا باقي ماند و بدينترتيب اگرچه در طول جنگ ايران و عراق چندان به دفاع از حكومت سخن نگفت و برنخاست اما به هنگام صلح آخر، در لباس منتقد ظاهر شد كه گويي چنان صلحي را همراستا با مليگرايي خويش نميديد. داريوش فروهر بدين ترتيب يك مبارز سياسي و ملي بود، حتي اگر او را يك سياستمدار ندانيم و كانديداتورياش در انتخابات رياست جمهوري اول و رأي 133 هزارتايياش در برابر رأي 10 ميليون و 700 هزارتايي كانديداي برگزيده را يك اشتباه سياسي و محصول فرصت ناشناسي او بخوانيم.
شنبه سياه
اواخر آبان 1377، شايعهاي در محافل سياسي حكايت از ارسال بيانيهاي با فاكس براي برخي نشريات داشت. در آن بيانيه با طرح نام 35 چهره سياسي و ادبي از آنان به عنوان افراد معاند نام برده و تاكيد شده بود كه به زودي به سزاي اعمالشان خواهند رسيد. چندي بعد، اين خبر ديگر نميتوانست صرفاً يك شايعه باشد وقتي يكشنبه يكم آذرماه، ساعت پنج بعدازظهر خبر قتل داريوش فروهر و همسرش پروانه اسكندري به مثابه بمبي در فضاي خبري كشور منفجر شد. داريوش فروهر با 26 ضربه چاقو در طبقه پايين خانه شخصياش به قتل رسيده بود، در حالي كه آن روزها از درد پا نيز رنج ميبرد و به تازگي يك عمل جراحي را پشت سر گذاشته بود. پروانه اسكندري نيز با 25 ضربه چاقو و به شيوهاي مشابه در طبقه بالاي همان ساختمان به قتل رسيده بود، در حالي كه آن روزها بشدت اسير بيماري آنفلوآنزا بود. ماجرا نيز آنگاهي فاش شد كه دو دوست نزديك فروهر، روز بعد از ماجرا ـ يكشنبه ـ در مراجعه به منزل او، در را به روي خود گشوده نديدند و براي رفع نگراني، يكي را از بالاي در به داخل خانه فرستادند. رفع نگرانياي اما در كار نبود كه فروهر و همسرش هر دو به قتل رسيده بودند. قتلهاي پاييزي در بهار اصلاحات اتفاق افتاده بود.
***
محمدجواد حجتي كرماني در مقالهاي درباره قتل فروهرها از تشابه اين اتفاق با قتل كاظم سامي سخن گفت كه يك دهه پيشتر و در چنين روزهايي ـ آذر 1368 ـ رخ داده بود. سيدمحمد خاتمي با انتشار بيانيهاي، ماجرا را جنايتي نفرتانگيز توصيف كرد و حتي صادق خلخالي نيز با انتشار بيانيه از سوابق فروهر گفت. يك ماهي از اين اتفاق نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعيهاي مسئوليت اين قتلها را متوجه نيروهايي خودسر در اين وزارتخانه اعلام كرد و درينجفآبادي نيز صندلي وزارت را به استعفا، وداع گفت. يك سال گذشت و در دادگاه متهمان قتلهاي زنجيرهاي، مصطفي كاظمي و مهرداد عاليخاني به اتهام امريت در قتل فروهرها و مختاري و پوينده محكوم به چهار بار حبس ابد و محمود جعفرزاده و علي محسني نيز به اتهام زدن ضربات كارد بر بدن فروهرها، محكوم به قصاص نفس شدند.
***
محكومان، روايت نهايي خود را از چگونگي قتل فروهرها اعلام كردند. مطابق اين روايت، ساعت نه و پنج دقيقه شنبه شب 30 آبان 1377، زنگ خانه داريوش فروهر به صدا درميآيد. ابوالفضل مسلمي و مهرداد عاليخاني با عنوان دروغين افسران نيروي انتظامي به فروهر ميگويند كه براساس گزارشهاي دريافتي، با اتومبيل رنوي او سرقتي صورت گرفته است. براي بازديد وارد خانه ميشوند و در نيمهباز، امكان ورود متناوب ديگران را نيز فراهم ميكند. پس از گذاشته شدن گاز آغشته به مواد بيهوشي بر دهان و بيني فروهرها و از هوش رفتن آنها، ضربات چاقو قتل آنها را رقم ميزند.
قاضي پرونده احكام خويش را قرائت كرد و دادگاه قتلهاي زنجيرهاي پايان يافت و پرونده ماجرا بسته شد اگرچه وكيل كاظمي و عاليخاني، نسبت به اتهام «آمريت» موكلان خود معترض بود.
دانشگاه ، آخرین سنگر آزادی
۲۴/۹/۱۳۸۶
دانشگاه و دانشجو سیاه ترین روزهای تاریخ خود را زیر سلطه ی استبداد مذهبی می گذرانند .
با این وجود جنبش دانشجویی می رود تا دگر بار پیش آهنگ جنبش ضد استبدادی مردم ایران گردد. فریاد آزادی خواهی از همه ی دانشگاه ها به گوش می رسد.حکومت ولایت فقیه با تجاوز به حریم
مقد س دانشگاه ، آن را عرصه ی تاخت و تاز غداره بندان امنیتی خود ساخته و در برابر خواسته های به حق دانشجویان پاسخی ندارد جز احضار آنان به کمیته های انظباطی ، تهدید و نشان دار کردن ایجاد فضاب ترس و وحشت ، شکنجه ، بازداشت و زندان.
بازداشت 2 عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و 30 دانشجوی چپ گرا در تنها 3 روز و در آستانه ی روز دانشجو، سرکوب و استبداد را وارد بعد تازه ای کرده است.
جنبش دانشجویی نیز مانند تمام جریانات مدنی مورد برخورد حذفی رژیم قرار گرفته است.
حکومت ولایت فقیه که پس از فشارها و تصفیه های سالهای انقلاب به اصطلاح فرهنگی و تغییراتی که در کتابهای درسی ایجاد کرد بازهم در خروجی دانشکده های علوم انسانی با دانشجویان سکولار و آزادی خواه و برابری خواه مواجه شده ، کمر به نابودی استقلال آکادمیک و سرشت پرسش گر و منتقد دانشگاه بسته و با استفاده از ابزار تنبیهی و قضایی خواب انقلاب فرهنگی دومی را در سر میپروراند.
دانشجویان دختر حتا با اعمال پنهانی سهمیه بندی جنسیتی در آزمون های دانشگاه مورد ستمی مضاعف قرار گرفته اند. متحجرین مذهبی اما به زودی در خواهند یافت که دانشگاه نهادی است با سرشتی مدرن و سکولار و تنها راه از بین بردن چنین اندیشه هایی بستن دانشگاه برای همیشه است.
رژیم جمهوری اسلامی با تنگ نظری و تحجر ویژه ی رژیمهای دیکتاتور، در واکنش به خواسته های مشروع دانشجویان که در آغاز دارای ماهیتی صنفی مانند تحقق استقلال دانشگاه و مفاد منشور آزادی آکادمیک در دانشگاه همچون آزادی در پژوهش ، تدریس و سخنرانی بوده است ،به تغییر روسای دانشگاه ها ، انحلال تشکلات دانشجویی ، پرونده سازی برای دانشجویان و تبدیل دانشگاه ها به پادگانهای نظامی پرداخت . با آغاز سال جدید تحصیلی و نا کار آمدی ترفند های آزموده شده ،برخورد با دانشجویان با بازداشت و احضارهای گسترده وارد مر حله ی نوینی شد.
سازمان جوانان جبهه ملی ایران - اروپا بازداشت بیش از 30 دانشجوی منسوب به طیف چپ را محکوم می کند و خواستار حفظ و تامین حقوق شهروندی این دانشجویان می باشد.
در عین حال سازمان جوانان نگرانی خود را از ایجاد شکاف در بین صفوف دانشجویان ابراز می دارد. سرشت دانشگاه وجود جریانهای گوناگون فکری را ایجاب می کند ، اما آزادی ، دمکراسی و حقوق بشر تا کنون فصل مشترک میان طیف های مختلف جنبش دانشجویی را تشکیل می داده اند و این اصول باید برای استمرار فشار بر جمهوری اسلامی نقطه ی تلاقی تعیین کننده در بین گروه های جنبش دانشجویی باقی بمانند.
تجربه ی سالهای پس از انقلاب اسلامی تایید کننده ی این واقعیت می باشد که رژیم موفقیت چشمگیری در رویارویی با جریانهای تک افتاده با ضریب نفوذ پایین در میان مردم داشته است.
سازمان جوانان جبهه ملی ایران – اروپا بر این باور است که یک جنبش دانشجویی منسجم و متحد در تلاش برای دگر گشت در ساختار سیاسی ایران و بستر سازی برای گذار به دمکراسی از اهمیت بسزایی برخوردار است.
این سازمان در جهت تحقق اهداف ذکر شده و یاری به جنبش مدنی ایران از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.
پاینده باد ایران
سازمان جوانان جبهه ملی ایران – اروپا
![]()
نشسته ام هنوزنقش پر خروس سحر روي رنگ
آميخته با تمامي بود و نبود من
اي صبح راستين ،اي بانگ زندگي من
آوخ مباد بي تو شبان سياه من
|
|