|
دکتر داوود هرمیداس باوند
|
||
|
نظرات و سخنان استاد دکتر داوود هرمیداس باوند سخنگوی جبهه ملی ایران |
آفتاب: یک کارشناس مسایل سیاست بینالملل، نتایج انتخابات میاندورهای لبنان را موجب ایجاد تغییراتی اندک در صحنه سیاسی این کشور دانست.
دکتر داوود هرمیداس باوند در گفتوگو با خبرنگار سیاسی آفتاب درباره حوادث اخیر در صحنه سیاسی لبنان اظهار داشت: «شکستی که میشل عون به رقبای خود تحمیل کرد، باعث شد لااقل از نظر روانی و تبلیغاتی در مقابل جمیل و مسیحیها دست بالا را پیدا کند. بنابراین فضایی که تا حدودی به ضرر جناح عون و حزبالله بوده مقداری تعدیل شده است و این امر بازتابها و تأثیرات نسبی خود را در آینده سیاسی لبنان و جناحبندیها خواهد داشت».
وی با اشاره به حمایت از فواد سینیوره در تظاهرات اخیر با تأکید بر اینکه این امر تغییرات کوچکی در فضای سیاسی لبنان به وجود آورده است اتحاد میشل عون و حزبالله را تاکتیکی خوانده و افزود: «علیرغم این، اتحاد عون و حزبالله میتواند اثرگذار باشد. بنابراین فضا را به نفع حزبالله تعدیل کرده است. در همین انتخابات میاندورهای گو اینکه از نظر تعداد شرکتکنندگان محدود بود اما جمیل را به این گمان انداخته بود که به ظن غالب پیروز خواهد شد. اما نتایج متفاوت گردید و این قوت قلبی به میشل عون و حزبالله است».
دکتر باوند با بیان اینکه این نتایج میتواند دو اثر در پی داشته باشد گفت: «نخست آنکه حس نوعی سازش و تفاهم را میان آنها بیدار کند و دوم آنکه به کلی عکس این جریان صورت گیرد».
این کارشناس سیاست بینالمل به تلاشهای نیکلا سارکوزی و دولت فرانسه برای ایجاد تفاهم و سازش در میان گروههای مخالف در لبنان اشاره کرد و اظهار داشت: «اینکه اقدامات و تلاشهای پاریس تا چه اندازه مؤثر باشد باید در انتظار ماند».
وی در پایان گفت: «در صورتی که گزینه دوم یعنی عکس گزینه سازش و تفاهم اتفاق بیفتد ممکن است حزبالله ایستادگی کند و خواستار تغییراتی در دولت فواد سینیوره گردد».
آينه چون قامت تو ننمود راست خود شکن آينه شکستن خطاست
هموطنان عزيز :
در حاليکه حلقه محاصره اقتصادی وتحريم قدرت های بزرگ جهان بر اقتصاد ومبادلات بين المللي ما، روز بروز با هزينه های بيشتر تنگ تر می شود ودر حاليکه سفره غذائی روزانه حدود شصت درصد مردم کشور پيوسته کوچکتر و بی رنگ تر می شود و2/9 ميليون نفر در فقر مطلق بسر می برندوغذای کافی ندارند ودر حاليکه بيکاری و فقدان درآمد در شرايط فشارهای تورمی شديد، کودکان بسياری از خانواده ها را از مصرف مواد غذائی بسيار ضروری برای رشد مانند لبنيات ،گوشت و تخم مرغ محروم کرده است ونان وچای کم شيرينی وميوه و سبزی های نامرغوب ، به منبع اصلی غذائی مردم تبديل شده است ،دولت ومراکز قدرت سهيم در حکومت ،خود را برای تکرار نمايش نامه بی محتوی انتخابات آماده می کنند وبرای تقسيم پست ها که خود در حقيقت تقسيم تسلط بر امکانات وثروت های ملی است به چانه زنی مشغول اند .
هموطنان عزيز:
در حاليکه در آمد حاصل از صادرات نفت وگاز از 23 ميليارد دلار (سال 1381)به بيش از 59 ميليارد دلار (سال 1385)افزايش يافته است ودولت ها طی پنج سال اخير تنها از اين محل 190 ميليارد دلار در آمد داشته است، رشد تشکيل سرمايه نا خالص يعنی عامل اصلی ايجاد اشتغال تازه در کشور،به قيمت های جاری سير نزولی يافته است واز 3/28در صد در سال 1381 به 13 درصد در سال 1386 رسيده است ودر سال آينده نيز به احتمال قوی به 5/11 درصد تقليل می يابد . سقوط نرخ تشکيل سرمايه به قيمت های ثابت از 8/12در صد در سال 1381به 8/10 در صد در سال 1382و به 8/5 درصد در سال 1384نيز ا نعکاس همين وضع است. رشد خالص تشکيل سرمايه از 20 در صد در سال 1381 به 08/0 در صد در سال 1383سقوط کرده است ومسلماًاين روند از سال1383به بعد نيز ادامه يافته است. فرار سرمايه ها از جرگه توليد مولد چه به خارج از کشور وچه به کارهای واسطه گری وقاچاق جانشين توليدات داخلی ، چرا صورت می پذيرد ؟
هموطنان عزيز:
از يک طرف ثابت شده است که سرمايه گذاری در ايران بازده واقعی ندارد و تباه شدن سرمايه ها مخصوصاٌ در آمدهای نفتی را نه تنها می توان از ارقام اندک رشد اقتصادی وتعداد اندک مشاغل واقعی تازه ايجاد شده درک کرد ،بلکه سقوط شاخص بهره وری سرمايه که از 101در سال 1381 به 99 در سال 1386 رسيده است ، نشان می دهد که سرمايه گذاری اضاقي در ايران آنهم از نوع دولتی بازده ندارد.شاخص بهره وری نيروی کار نيز در سالهای اخير روند منفی داشته است .ولی دستمزد واقعی کارگران در هر حال بطور متوسط در سالهای 1383ـ 1376 سالانه8درصدافزايش يافته است که به معنی بالا رفتن هزينه توليد وکاستی يا نبودن سود آوری است.عقيم بودن سرمايه گذاری واستخدام نيروی کار از نظر کارائی در اقتصاد ايران، حاصل بی اعتنائی به شايسته سالاری وتخصص در مديريت ،تزريق بی انضباطی،بی هويتی وبی علاقگی به نيروی کار وکارمندان دولت و تضعيف مديريت وتراشيدن افراد وسازمانهاي حفاظتی ،تحميل لايه های اطلاعاتی ـ نظارتی غير مولدبه شرکت ها وادارات، ايجاد تشکل های مصنوعی برای کارگران و کارکنان ،اتلاف وقت اداری کارکنان وکارگران شرکت ها وادارات در جلسات بحث های ظاهراً ارشادی ـ عقيدتی و سياسی ،مرثيه ودعا خوانی در محيط کار وانتقال وقت صرف صبحانه وناهار وخريد از فروشگاهها توسط کارکنان به ساعات اداری وغيره است .عدم کارائی عوامل توليد مخصوصاًنيروی کار از طرف ديگر ناشی از نارسائی وعدم کفايت تغذيه سالم، اختلالات محيط زيست، مخصوصآً آلودگی هوا وکمبود اکسيژن درمحيط می باشد .فقدان اميد وشادی وآرامش خيال، مخصوصاً بهم خوردن تعادل بودجه خانوار در اثر فشارهای تورمی از عوامل کم توجهی وعلاقه به کار وتوليد وبالا رفتن ضايعات در محيط کارشناخته شده است .در حاليکه افزايش بهره وری عوامل توليد مخصوصاً کار وسرمايه رکن اصلی تشويق سرمايه گذاری ،رشد توليد، ايجاد اشتغال مولد درهمه کشورها مخصوصاًممالک در حال صنعتی شدن می باشد.
از طرف ديگر، ايران از نظر ريسک سياسي در جهان، مقام 118را دارد ولی کشور جذب کننده سرمايه های ما، امارات متحده عربی در مقام دوم است. يعني امارات بعد از سنگاپور امن ترين جای دنيا است. شيخ نشين های حاشيه جنوب خليج فارس 12 جزيره مصنوعی "نخل " هر يک به ابعاد 5 کيلو متر در 30 کيلومتر در آب های خليج فارس می سازند و ايرانی های ظاهراً غيورو وطن پرست 64 ميليارد دلار در اين پروژه های نظامی ـ توريستی ، سرمايه گذاری می کنند.اين ها چه کسانی هستند واين ثروت های نفتی چکونه به آنجا رسيده است ؟واين محيط پر خطر برای سرمايه گذاری ومتشنج از نظر اجتماعي ـ سياسی چگونه به وجود آمده است ؟
نگاهی فقط به شعارها وعملکردهای کارگزاران دولت نهم نشان می دهد که جو تبليغاتی منفی عليه کشور ما در سطح جهانی وعليه سرمايه گذاری در داخل کشور، بيش از همه ناشی از عملکرد خود اين به اصطلاح دولتمردان است .غير از
ـ شعارهای بی فايده ، غير مستند ودشمن ساز،
ـ از کار انداختن بازار نسبتاًرقابتی سيمان در سال 1384(آوردن سيمان در سبدحمايتی دولت ومتوقف شدن طرح های سرمايه گذاری سيمان )؛
ـ برهم زدن برنامه احداث پالايشگاه ها به بهانه ربوی بودن امر فاينانس توسط شورای نگهبان؛
ـ حمله به عملکرد بورس و کارگزاران آن که به سقوط يکباره بورس در سال 1384 وپراکنده شدن سرمايه ها منجر شد؛
ـ حمله به همه کارهای دولت گذشته وبی اعتنائی به اهداف سند چشم انداز بيست ساله وقانون برنامه چهارم ؛
ـ مخالفت با افزايش تدريجی و20 درصدی قيمت حامل های انرژی در بودجه 1385 ؛
ـ مخالفت با تغيير ساعت کار رسمی کشور، عليرغم همه مزايای شناخته شده آن در سراسر جهان؛
ـ حمله به برنامه تأسيس فروشگاهای بزرگ در مقابل بقالی ها و تأسيسات خرده فروشی (هسته مرکزی قدرت اصناف وبازارطرفدار دولت وعامل اصلي گرانی واجحاف به خانواده های مصرف کننده )،
ـ جلوگيری از رقابت بانک های خصوصی با بانک های دولتی وعزل ونصب خود سرانه مديران آنها
ـ کشيدن خط بطلان بر اهداف و عملکرد صحيح حساب ذخيره ارزی ؛
ـ انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزی يا از کار ا نداختن مغز کارشناسی، نظارتي ومديريتی کشور؛
ـ ارائه بودجه های بی برنامه وهدف و گنجاندن صدها نوع هزينه زائد با اهداف پول رساندن به مراکز قدرت خارج از دولت ؛
ـ دور زدن قوا نين خريدوفروش های دولتی والويت دادن به نهادهای غير قابل باز خواست وعاری از مسئوليت ؛
ـ راه انداختن جو تبليغاتی مصنوعی و پر هزينه وبی نتيجه مهر ورزی وعدالت گستری ؛
ـ بی اعتقادی وبی اعتنائی به اصول علم اقتصاد وتجربيات جهانی که عامل کليدی توسعه اقتصادی دنيای صنعتی غرب وشرق بوده است
ـ بازيچه کردن استادان اقتصاد منتقد دولت ؛
ـ در سر پروراندن انحلال بانک مرکزی وادغام شورای پول واعتباردر شورای عالی اقتصاد وبهم ريختن نظام بانکداری ومديريت بيمه ای کشور؛
ـ در سر داشتن متلاشی کردن مرکز آمار ايرا ن وواگذاری امرخطير تهيه آمار به وزارت کشور ؛
ـ سپردن هزينه کردن بودجه عمومی کشور در استانها به استانداران يا مقامات سياسی دولت ونهادها وابسته به مراکز قدرت سياسی به ضرر سازمانهای دير پای تخصصی دولتی با دهه ها تجربه ؛
ـ کنار گذاری وپراکنده کردن کارکنان دلسوز وصديق ادارات وگماشتن افراد سياسی خودی بجای آنها ؛
ـ واگذاری مديريت دانشگاه تهران ومؤسسات آموزش عالی به افراد حوزوی وانتصاب افراد سياسی به رياست دانشکده ها و واگذاری امر خطير انتخاب استاد به روساء دانشکده ها با فقدان تخصص وتجربه و عدم درک اهميت ونقش استادان
ـ تحميل افراد کاملاً دولتی وبنيادی براتاق های بازرگانی،صنايع ومعادن تهران وايران ،تنها نمونه های اندکی از اقدامات متزلزل کننده جو اقتصادی وسياسی وسلب کننده اعتماد به آينده اقتصاد کشور است که رکود وسکون اقتصادی کشور، بيکاريها، ور شکستگی ها وفرار سرمايه ها با پيامدهای وخيم گسترش اعتياد ،فحشاء ، فساد وافزايش جرائم را به دنبال داشته است .
وبالاخره در چنين شرايطی، در حاليکه امروز عالی ترين مقامات روسيه ،چين ؛هندوستان وحتی ويتنام بعد از نيم قرن انزوای مخرب دردآور برای مردم، بزرگترين موفقيت وافتخار خود را پذيرفته شدن در سازمان تجارت جهانی می دانند وحتی عربستان سعودی با دادن امتيازات فراوان اقتصادی وسياسي به آمريکا در سال گذشته ،توانست در اين سازمان پذيرفته شود وايران پس از شانزده سال بحث بی نتيجه وهزينه شدن صدها ميليون تومان پول توسط افراد مدعی باصطلاح متخصص، فقط برای مطالعه موضوع ،به هيچ جا نرسيده است واقتصاد منزوی واسير " شعارهای خود کفائی وخود اتکائی " بعد از سی سال ودادن حداقل000/000/21900 بشکه نفت يعنی ثروت ملی نسل هایآينده وداشتن حدود 000/000/000/700 ميليون دلار درآمد نفت، با متوسط رشد اقتصادی 2ـ1 در صد در سال، در جا زده است وطی سي سال در آمد سرانه واقعی يک ايرانی حتی دوبرابر نشده است وجمعيت در زير خط فقر همچنان در حال افزايش است، کره ،مالزی ،چين ،هندوستان و روسيه در پنج سال اخير در اثر معجزه پيوستن به اقتصاد جهانی وتجربه رشد 10 ـ 8 در صدی ،حداقل 1000 ميليون نفر مردم خود را از تله فقر رهائی داده اند، آقای رئيس جمهوراخيراًدر مشهد با افتخار وقدرت برنا مه های سوم وچهارم وسند چشم انداز اين آخرين اسناد کارشناسی بازماندگان متخصصين کشور و حتیبطور ضمنی دستورات اجرائی اصل 44 برای رهائی اقتصاد ايران از تله تسلط دولت وانحصارات نهادها وبنيادهاوانزوای اقتصادی ورفتن به سوی اقتصاد جهانی رااحتمالاً دام امپرياليستی برای " ذوب اقتصاد ايران در اقتصاد جهانی" خواننده اند در حاليکه در واقع ساختار سياسی ـ اقتصادی فعلی حکومت ودولت ايران فاقد پيش شرط های لازم برای عضويت در سازمان تجارت جهانی است .
يکی از بديهی ترين پی آمدهای رکود اقتصادی واقعی و عدم ايجاد مشاغل مولد کافی، با لا رفتن وبه تأخير افتادن سن متوسط ازدواج در اثر بيکاری و بی خانماني نسل جوان است که تا سن 26 سالگی برای مردان و22سالگی برای زنان (فاصله 15ـ10 ساله بين بلوغ وازدواج) رسيده است .اين تأخير ازدواج بخصوص در شهرها وبرای زنان ومردان جوان تحصيلکرده با انتظارات زياد، فاجعه سر خوردگی ،خود کشی ،اعتياد وانحرافات ديگر مجرمانه را بوجود آورده است که پر بودن زندانها بهترين گواه تباه شدن بخشی از نسل جوان در شرايط مديريتی فعلی است .
هموطنان عزيز :
سوء مديريت اقتصادي کشور ،جامعه ومردم و آينده کشورمارا بطور تطبيقی نيز در وضعيت نامطلوب وخطرناکی قرار داده است .در حاليکه کشور کوچک قطر با پرداخت 16ميليارد دلار 80 فروند هواپيمای اير باسA350باآخرين تکنولوژی روز خريداریمی کند وامارات متحده عربی به تسلط بر بازار جهانی حمل ونقل هوائی وتوريسم می انديشد ،مديران هواپيمائی کشورما با افتخار از اجاره هواپيما های کهنه وفرسوده ترکيه واکراين و کشورهای آسيای مرکزی ياد می کنند وفاجعه های هواپيمائی ،پروازهای لغو شده وتأخير ورود وپرواز هواپيما های فرسوده، هزاران ساعت وقت وميلياردها تومان پول وجان تعدا زيادی از هموطنان مارا تلف می سازد. دولت ونهادهای حکومتی سود محور، باراه اندازی سفرهای زيارتی (مخصوصاً حج عمره )حتی برای دانش اموزان و گرفتن کمک ها واعتبارات دولتی، ازيک طرف کشور مارا محتاج استفاده از هواپيماهای خارجی (عربی)ودادن ارز وسوخت ارزان قيمت تقريباً مجانی به آنها می نمايند واز طرف ديگر با ناديده گرفتن مقررات صادرات وواردات ،تقريباً همه مسافرين زيارتی را به قاچاق چيان کالاهای مصرفی وصدمه زدن به توليدات صنعتی کشور تبديل کرده اند .
کمبود بنزين که امروز رفاه خانواده ها وآرامش جامعه را مختل کرده است چرا به وجود آمده وتداوم يافته است ؟پول پرستی وسود جوئی جمعی از مقامات ومراکزکه رسيدگی به ثروت آنها همين روزها مورد مخالفت شورای نگهبان قرار گرفت ،سياست های توسعه صنعتي کشور رابجای توليدوسائط نقليه عمومی وفراهم سازی امکانات جاده ای ، بسوی مونتاژويا توليد داخلي اتومبيل شخصی ومصرفی منحرف ساخته است که مهمترين خصيصه آنها مصرف بنزين دو تا سه برابر استانداردهای جهانی است .خريدار ومصرف کننده اسير اتومبيل داخلی در پشت ديوار تعرفه ای وانواع عوارض ،حتی با بنزين ارزان، قيمت سالها سوخت خود را از پيش ، پرداخت کرده است .اجازه ندادن تأسيس وتأمين مالی به موقع پالايشگاهها با تکنولوژی روز از خارج، کشور را محتاج خريد بنزين وساير فراورده های نقتی از امارات وهندوستان وغيره با هزينه حدود 9ـ8 ميليارد دلار در سال ساخته است که عمال خريد آن معلوم است. در حاليکه بنا به گفته مقامات رسمی روزانه حدود 20 ميليون ليتر مواد سوختی تبخير يا قاچاق می شود ويا اصلاً به کشور نمی رسد .در مقابل جيره بندی يکباره بنزين يعنی حذف صورت مسئله تقاضا، راه حل مجلس ودولت اعلان شده است .با لارفتن حدود 30 در صد قيمت بنزين در روزهای اخيردر افغانستان وپاکستان در اثر جيره بندی بنزين در ايران، نشان می دهد که نبودن کنترل بر مرزها ويا خودی بودن قاچاقچيان طی سالها چه ضررهاوصدماتی به اقتصاد ما وارد ساخته است .
هموطنان عزيز:
در حاليکه طبق بند الف تبصره 3 قانون برنامه چهارم،دولت از 1384موظف بوده است که قيمت مواد سوختی را بر مبنای قيمت های عمده فروشی خليج فارس اعلان نمايد وهم زمان برای گسترش وبهبود کيفيت حمل ونقل عمومی (درون شهری ،برون شهری ،راه آهن وجاده ای )توليد خودروهای دو گانه سوز، توسعه عرضه گاز طبيعی فشرده با قيمت های يارانه ای به حمل ونقل عمومی وبهينه سازی وارتقاء فناوری وسايل وکاهش مصرف انرژی وکاهش آلودگی اقدام نمايد ودر حاليکه در قوانين بودجه نيزتوسعه وسائل حمل ونقل عمومی مانند اتوبوس های شهری وبين شهری و واگن های مسافر بری و غيره مورد تأکيد قرار گرفته است ، سود محوری دولت وشرکاءآن بعنوان بزرگترين توليد کننده اتومبيل شخصی ، تحقق قانون برنامه چهارم وقوا نين بودجه را به تأخير انداخته است ومردم را درست در شب برگذاری کنکور و آغاز فصل تابستان ومسافرت، با مسئله کمبود و جيره بندی بنزين ورواج فساد وقاچاق بنزين ومواد سوختی، از نوع ديگری مواجه کرده است.آخرين اقدام دولت، درست کردن لشگر گشت خيابانی برای جلوگيری از فروش بنزين توسط تاکسی ها است!
هموطنان عزيز:
دولت مهر ورزی وعدالت محوری که شعارآوردن درآمد نفت برسر سفره مردم را حر به تبليغات انتخاباتی خود قرار داده بود، به همه امور ومضامين اقتصادی با سادگی " کودکانه " مينگرد.وبرای آن راه حل های دستوری می جويد. مهرورزی را در حد سفرهای استانی وانجام سخنرانی های آتشين طولانی وتغذيه رايگان ودادن وعده های بی محتوی بيشتر، وعدالت محوری را در حد توزيع يا بخشش سهام کارخانجات دولتی تحت عنوان " سهام عدالت " می داند .تا کنون از هفت ميليون و دويست هزار نامه ار سالی برای آقای رئيس جمهور در سفرهای استانی 92در صد مردم محتاج ونيازمند ،تقاضای کار وياکمک های مادی داشته اند ودولت مهرورز بيش از 100 ميليارد تومان از طريق استانداری ها به نيازمندان صدقه داده است در حاليکه تقريباً تمام وام های اشتغالزائی زود بازده! در ظرف 28 ماه لاوصول می ماند و سهام عدالت افراد فقير،بزودی دردست ثروتمندان در کمين نشسته متمرکز می شود. اين طرز کار وخرج پول ملت ،دولت را با کسر بودجه شديدودائم و چهار در خواست ترميم بوجه ازمجلس در يکسال و برداشت 80 ميليارددلار از حساب ذخيره ارزی در دوسال مواجه کرده است که البته هميشه با تصويب مجلس هم پيمان دولت ومنتفع از هزينه ها،مواجه شده است .اين طريق آوردن در آمد نفت برسر سفره مردم بمعنی افزايش چهل درصدی سالانه نقدينگی در کشور وظهور فشارهای تورمی بالای 17 درصد برای همان مردمی است که ظاهراً در آمدنفت برسر سفره آنها آورده شده است ولی عملاً کاهش دائم قدرت خريددر اثر تورم ، کوچک شدن سفره غذای آنهارا بدنبال داشته است. در حاليکه 55سال قبل دولت ملی مصدق آوردن در آمد نفت مستقيماً برسر سفره مردم را ازراه اختصاص کليه در آمد نفت به برنامه های توسعه اقتصادی وعمرانی ،توسعه صنعتی کشور وايجاد اشتغال مولد صنعتی وبرنامه های عمرانی روستائی وشهری می دانست وحتی دولت های دست نشانده بعد از مصدق نيز با وضع قانون خاص همين شعار وهدف دولت ملی مصدق را برسميت شناختندهر چند در عمل از آن عدول کردند.
هموطنان عزيز :
امروز بيشتر در آمد نفت صرف مخارج جاری دولت و سير کردن وراضی نگاه داشتن کارمندان دولت وصدها هزار جيره خوار دولت ووابسته به نهادهای حکومتی می شود که وظيفه اصلی آنهاآرام و مشغول نگاه داشتن مردم وحفظ خود نظام است .
در حاليکه در قانون برنامه چهارم وسند چشم انداز 20 ساله، از کوچک وکار امد کردن دولت سخن رفته است، ولی چه کسی در دولت وحکومت، ميل ويا شهامت يک پارچه کردن وکوچک کردن دولت را دارد، که همه امکانات جامعه را برای خود می خواهد ؟در چنين شرايطی در حاليکه حدود 10 هزار پروژه کوچک وبزرگ نيمه تمام بعضی با سابقه بودجه ای هفت ساله، در کشور وجود داردوثابت شده است که توان اجرائی ،مديريتی ونظارتی دولت حتی با وجود سازمان مديريت وبرنامه ريزی، بسيار محدود است وکمبود مصالح وامکانات فيزيکی نيز در سراسر کشور به حالت بحرانی رسيده است، دولت ونيروهای سود جوی حامی آن،راه حل را در تخصيص بودجه بيشتر می دانند که حاصل آن اتلاف منابع وارز ، تشديد فشارهای تورمی وسقوط انظباط مالی دولت است . ولی آقای رئيس جمهور ادعا دارند که بايد شهامت داشت وخرج کرد واز ترس زياد شدن نقدينگی ويا تشديد فشارهای تورمی هراس نداشت وجلو پيشرفت وتوسعه را نبايد گرفت ! آقای رئيس جمهر بايد به مردم بگويند که حداقل 000/000/000/120 ميليون دلار درآمد نفت دو سال اخير چه شده است وکدام رشد وتوسعه عايد کشور شده است وبا توجه به تورم وفساد همه گير شده، کدام رفاه وعدالت عايد اکثريت مردم شده است ؟
هموطنان عزيز :
افکار ،روشها وعملکرد دولت وکارگزاران آن نشان می دهد که به هيچ يک از اصول شناخته شده سنجش ،ارزيابی وتصميم گيری بر پايه اصول مورد قبول وعمل دولت ها ومديريت منابع، به شيوه سازمانی اعتقادی ندارند.در دنيا ،توسعه ورشد اقتصادی همراه با تأمين اشتغال تقريباً کامل وثبات نسبی قيمت هاوتوازن پرداختها ی بين المللی، اهداف چهار گانه هر سياست درست کلان اقتصادی کشورها است واين دولت در هر چهار زمينه موفقيتی نداشته است . در حاليکه برنامه چهارم اهداف متوسط رشد اقتصادی را 8درصد ونرخ بيکاری وتورم را کمتر ار 10 در صد اعلان داشته است، رشد اقتصادی 7ـ8در صدی سال 2ـ1381 حتی با 5/2برابر شدن درآمد نفت به حدود 6/4 در صد سقوط کرده است وتورم مصرف کننده 3/16 در صدی سال 1381 امسال به 8/20 در صد می رسد ونرخ بيکاری حدود9/15 در صد سال 1381 عليرغم صرف 11106ميليارد تومان برای پروژه های زود بازده وادعای ايجاد560000 شغل در سال 1386 همچنان در حد بالای 15در صد باقی مانده است .عليرغم داشتن حداقل 150 ميليارد دلار در آمد نفت وگاز در سه سال گذشته (1385ـ1383)، بدهی های خارجی ،تا آذرماه 1385 از 5/12 ميليارد دلار به 8/42 ميليارد دلار رسيده وموجود ی حساب ذخيره ارزی از 6 0/10 ميليارد دلار در سال 1384 به حدود 5/3 ميليارد دلار سقوط کرده است .
هموطنان عزيز :
جبهه ملی ايران مانند همه ايران دوستان ودلسوزان مردم ،وظيفه خود می داند واقعيت های اقتصادی ،اجتماعی وسياسی کشور را به اطلاع شما برساند وبر محور حفظ منافع ملی وتقويت بنيه اقتصادی کشور راه حل های عملی و تجر به شده ارائه دهد واميد دارد قبل از پاشيده شدن کامل شيرازه ی اقتصاد وفرود آمدن سونامی اقتصادی ـ اجتماعی حاصل از اين بی بند وباريها ،ملت مااز چنبره اين عقل ستيزی وعوام گرائی و ظاهر سازيهای مخرب نجات يابد.
شورای مرکزی جبهه ملی ايران
1387٭ 1386٭ 1385 1384 1383 1382 1381 شاخص ها و متغير های کلان اقتصادی کشور 1386ـ 1381
60000 59000 48823 36315 27355 22966 صادرات نفت گاز(ميليون دلار)
0/5ـ 2/4 2/5ـ 6/4 4/5 8/4 8/6 6/7 رشد اقتصادی (درصد)
5/109 0/110 5/110 0/111 3/110 8/108 7/105 شاخص بهره وری سرمايه
5/98 0/99 5/99 5/100 7/100 7/101 0/101 شاخص بهره وری سرمايه
5/102 0/103 5/103 0/104 1/104 3/104 7/102 شاخص بهروری کل عوامل توليد (واقعی )
675413 605872 536331 466743 401765 318820 262588 تشکيل سرمايه ثابت ناخالص به قيمت جاری
5/11 0/13 9/14 2/16 0/26 4/21 3/28 رشد تشکيل سرمايه ثابت نا خا لص به قيمت جاری
152741 144359 134971 121826 تشکيل سرمايه ثابت ناخالص به قيمت های ثابت
8/5 0/7 8/10 0/12 رشد تشکيل سرمايه ثابت ناخالص به قيمت های ثابت
؟ 41923 44206 0/40804 تشکيل سرمايه ثابت نا خالص دولتی (به قيمت های ثابت)
87796 81363 70273 خالص تشکيل سرمايه ثابت به قيمت ثابت
08/0 7/15 20 رشد خالص تشکيل سرمايه
4/12 6/12 8/12 8/13 3/12 8/12 3/14 نرخ بيکاری مناطق شهری (درصد)
6/10 2/11 5/11 4/10 8/11 8/12 نرخ بيکاری ( برآورد دولت)
؟ 0/11 0/11 1/12 2/15 6/15 8/15 تورم کالاهای مصرفی (نظر دولت)
22 1/21 5/20 3/19 5/19 3/18 3/16 تورم کالاهای مصرفی (کارشناسی)
؟ 5/12 1/12 5/9 7/14 1/10 6/9 تورم کالاهای (عمده فروشی ـ کارشناسی)
؟ 1/10 2/11 5/9 8/16 7/15 5/13 رشد شاخص بهای توليد کننده (نظردولت)
٭ سالهای 1386و1387 برآورد است
مأخذ 1383 1382 1381 1380 1379 1378
سازمان تأمين اجتماعی 4/8 7/5 8/5 7/11 4/12 5/1 رشد حداقل دستمزد واقعی کارگران (درصد)
بانک مرکزی 8/0- 3/0- 7/0 6/6 4/7 0/4- رشد واقعی حقوق کارکنان دولت
منابع بانک مرکزی ايران ،خلاصه تحولات اقتصادی سال 1384 ،جداول هزينه نا خالص ملی صفحات 26 و27
بانک مرکزی ايران اداره بررسی ها وسياست های اقتصادی ،نماگرهای اقتصادی شماره 46 سه ماه سوم 1385
ماهنامه اقتصاد ايران سال نهم شماره 101 تير ماه 1386 صفحات 81و82سازمان ملی بهره وری و سازمان تأمين اجتماعی ومرکزپژوهش های مجلس شورای اسلامی
شورای مرکزی جبهه ملی ايران
مصوب شوراي مركزي جبهه ملي ايران
نشست پنجشنبه بيست و هشتم تيرماه يکهزار و سيسد و هشتاد و شش
تهران- 30 تير 1386
پيشگفتار
مردم ايران با فرهنگي بسيار کهن و پويا، بعنوان يکي از مهمترين کانونهاي دانش و تمدن بشري، در طول هزاران سال توانسته اند با ايجاد و حفظ يک هويت ملي برجسته بر زندگي و فرهنگ و تاريخ مردم سراسر جهان تاثيرگذار باشند. ملت ايران با اتکا به ويژگيهاي فرهنگي و سرشت آزادگي خود، موجهاي سهمگين خشونت و ويرانگري هجوم و تجاوز پي در پي بيگانگان دون را تحمل و به قدرت فرهنگ اهورايي خود، آنها را در فرهيختگي وآزادگي خود ذوب کرده، به زيور دانش وهنر و فرهنگ خود آراسته و با ارزشهاي شهرنشيني، آباداني و سازندگي آشنا كرده است.
ملت ايران افتخار دارد که از نخستين ملتهاي يکتاپرست بوده، نخستين اعلاميه حقوق بشر را صادر کرده، نخستين نظام دموکراسي بر پايه راي اکثريت را ابداع نموده، نخستين شبکه ارتباطي شاهراهي و پست را بوجود آورده، نخستين شبکه مهار، ذخيره وهدايت آب را با احداث سد وقنات ابتکار کرده، قدرتمندترين ادبيات منظوم را به جهان عرضه کرده، و از پيشگامان و پايه گذاران كم شمار دردانشهاي شهرسازي، معماري، مهندسي، شيمي، پزشکي، رياضيات و اخترشناسي بوده است. در هنرهاي موسيقي، تنديس سازي و نگارگري جزو سرآمدان بوده، و همزمان در سازماندهي و استراتژي نظامي در روي زمين ودريا بي همتا بوده است. کشاورزي و صنعت ايران همه جهانيان را از راه دور به طمع بسوي خود ميکشيد. کشتي سازي وقدرت دريايي باستاني افسانه اي ما هنوز معادل خود را نيافته است. با اينهمه، ما ملتي بوده ايم آزاده که حتا با دشمنان مغلوب نيز مدارا مي کرده ايم. رفتار ملت ايران پس از جنگ خانمانسوز هشت ساله با مردم عراق، نشانگر روحيه بخشايندگي و نجابت ذاتي فرهنگ ايراني است.
ما با آگاهي وتوجه ويژه به وضع حساس جغرافيايي و سياسي کشورمان، که در پرتو تحولات شگرف در نظام استراتژيک و جغرافيايي - سياسي جهاني جايگاه ويژه اي درمنطقه احراز کرده است، بر آنيم تا ضمن ريشه يابي دشواريهاي پيچيده موجود، تصميم هاي مناسب در راستاي رفع دشواريهايي که در برابر مصالح ملي سدي ايجاد کرده است، اتخاذ كنيم.
اينک، بخوبي مي دانيم که جنبشهاي تاريخي ملي ما در دوران معاصر، از انقلاب مشروطيت و نهضت ملي ايران تا کنون، در ترکيب دروني خود همواره با نيروي مردمي و طيف هاي دانش اندوختگان و روشنفکران و راست انديشان هماهنگي داشته و هرگاه تناسب اين عناصر دچار نوسان شده، آثارمثبت آن جنبش در نتيجه تحريکات و شکافهاي داخلي و دخالت بيگانگان دگرگون شده است. چنانکه عقيم ساختن اصول و ارزشهاي انقلاب مشروطيت و تحميل نظام استبدادي بعدي، براندازي خشونت بار دولت ملي دکتر محمد مصدق، همگي برپايه طرحهاي مشترک قدرتهاي بيگانه با همکاري عوامل داخلي آنها به اجرا گذاشته شده است. فقدان مباني مردمي و ملي در حکومتهاي تحميلي، سبب ميشود که آنها، در صورت اتخاذ مواضع چالشگرانه در برابر قدرتهاي حامي گذشته، نه تنها پشتيباني مردم خود را همراه نداشته باشند، بلکه وارون آن در چنين شرايطي موج نارضايتي مردم، بالندگي ويژه خود را پيدا کرده ويورش همگاني را به رژيم آسان سازد. چنانکه تنفرمردم از کودتاي 28 مرداد و خودکامگي شاه، در يک بسيج همگاني، انقلاب 1357 را ببار آورد. بخش عمده اي از پيروزي انقلاب 57، دستاورد تلاش و فعاليت مستمر گروهها، سازمانها و چهره هاي ملي مبارز، از جمله جبهه ملي ايران، بود که بگونه اي پوشيده و گاهي آشکار، آنرا متبلور ساخت. ولي، انقلاب به علت مشارکت داده نشدن نيروهاي بوجود آورنده آن و نقش پيدا نکردن همه تلاشگران در بافت سياسي- اجتماعي در شالوده ريزي و بهسازي کشور، و ازهم پاشيدن ترکيب اوليه نيروهاي پديدآورنده آن، کشور بسوي حكومتي تک بعدي کشانده شد و هماهنگي درونيش و روابط خارجي اش با دشواريهاي پرشمار روبرو گشت. بي ترديد، رفع معضلات فراوان و روزافزون نظام موجود، پيش از آنکه به تغييرات ناخواسته بيانجامد، نيازمند پويايي دوباره همگاني و مشارکت موثر روشن بينان ونيک انديشان وهمه لايه هاي جامعه است.
ما انديشه هاي انحصارطلبانه و واپس گرايانه وگرايش به هرگونه امتياز را که محدود کننده يا نفي کننده واقعيت هاي حقوقي و سياسي باشد مردود ميشماريم، سرچشمه حاکميت را اراده و گزينش آزاد ملت ايران ميدانيم و براي هيچ فرد، گروه يا صنفي امتياز ويژه اي نمي شناسيم.
جبهه ملي ايران، که درسال 1328، توسط نيروهاي ميهن دوست، آزاديخواه و آگاه، به رهبري دکتر محمد مصدق بنيانگذاري و سازماندهي شد، جرياني است که وارث سنتهاي ملي و مردمسالارانه انقلاب مشروطيت بوده و تداوم دهنده مبارزه آزاديخواهانه و استقلال طلبانه يکصد سال گذشته ملت ايران مي باشد. اين سازمان، پنجاه و هشت سال است که براي استقرار دموکراسي و حاکميت ملي، و عليه هرگونه بي خردي و فساد و سلطه هاي استعماري آشکار و پنهان مبارزه مي کند. جبهه ملي ايران در سازماندهي و پيشبرد نهضت ملي کردن صنعت نفت و به ثمر رسانيدن آن جنبش تاريخي، نقشي بنيادين بر عهده داشت؛ و همچنين در چارچوب نهضت مقاومت و جبهه ملي دوم، حکومت ديکتاتوري رژيم گذشته را در سخت ترين شرايط به چالش کشاند. اينک، در شرايط حساس ديگري در تاريخ معاصر ايران، جبهه ملي ايران، با توجه به اصول هفتگانه مندرج در اساسنامه، اصول عقايد وهدفهاي خود را براي ايران فردا، در راستاي دستيابي به خواسته ديرپاي ملت ايران که برپايي يک نظام حکومتي بر پايه دموکراسي، حقوق بشر و قانون مي باشد، به شرح زير اعلام مي دارد:
« بدون خط خوردگی»: امروز صبح دورسوم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسئله عراق پس از چهار ساعت به پایان رسید اما از زمان آغاز اولین دور مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسئله عراق، تحلیل های مختلفی را در برنامه «بدون خط خوردگی» از زبان کارشناسان سیاسی، احزاب، نمایندگان مجلس هفتم وکارشناسان وزارت امور خارجه شنیدید .و این بار در پایان دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا به سراغ یک استاد دانشگاه و تحلیل گر مسایل سیاسی رفتیم تا نظر ایشان را جویا شویم.
دکترداوود هرمیداس باوند، استاد دانشگاه وتحلیل گر مسایل سیاسی .
دکترداوود هرمیداس باوند، استاد دانشگاه وتحلیل گر مسایل سیاسی در برنامه «بدون خط خوردگی» درباره دوره سوم مذاکرات ایران و امریکا بر سر مسایل عراق گفت: به طور کلی مذاکره، علی الخصوص، یک مکانیزم مثبتی است برای حل مسایل و مشکلات کشورها؛ به خصوص با توجه به بحران موجود در عراق و تلاش دولت عراق برای تعدیل بحران موجود و استفاده از دولت هایی که به نحوی ار انحاد ذی نفع از این مسئله هستند در نتیجه با میانجی گری عراق، مذاکراتی بین نمایندگاه ایران و آمریکا صورت گرفته است و مهم این است که فرایند مذاکرات آیا در جهت آن هدف مورد نظر بوده است؟ یا اینکه به نتایج مورد نظر منتهی نشده است.وی در برنامه «بدون خط خوردگی» که از شبکه گفت و گو پخش شد، افزود: ظاهراً امریکایی ها معتقدند گفتار قول و قرار ایران تا حدودی با کردار و اعمالش سازگاری لازم را نداشته و به همین دلیل هم سه دوره مذاکره انجام گرفته و اینکه در سطح کارشناس است و لذا در صورتی که در سطح کارشناسی فرایند مذاکرات قابل قبول برای طرفین باشد و مثبت تلقی بشود بدون تردید ، می تواند استقلال پیدا بکند و حتی بازتاب مثبت نسبی، به جای اختلافات، داشته باشیم، در حالاین مذاکرات منوط به نتایجی است که در عمل دارد و اینکه تا چه حد امکان تعدیل نسبی بحران داخلی عراق را خواهد داشت. دکتر باوند گفت و گو بین ایران و امریکا را از نظر منافع ملی ایران چنین تحلیل کرد: به طور کلی برای حل مسالمت آمیز اختلافات، گفت و گو اولین گامی است که برداشته می شود و در صورتی که به نتایج مورد نظر طرفین منتهی بشود ، بدون تردید با توجه به مناسبت موجود در عراق و بحران فعلی دراین کشور، استمرارش ضروری به نظر می رسد. ولی همان طور که اشاره کردم در صورتی است که لااقل نتایج مثبت اولیه را در پی داشته باشد.دکتر باوند در پاسخ به این سوال که: برخی از تحلیل گران معتقدند که آمریکا پس از بهره بردن از نفوذ ایران دوباره و به تنهائی از منافع حاصل از حضورش در عراق استفاده خواهد کرد ، دقیقاً مثل مسئله افغانستان، به برنامه «بدون خط خوردگی» شبکه گفت وگو اظهار کرد: من معتقدم اگر یک کشوری مثل ایران دارای آن چنان نفوذی است که آمریکائی ها معتقدند باید از این فرصت استفاده بهینه شود، هم در مورد تعدیل بحران عراق هم در جهت زمینه ای برای حل مسایل و مشکلات بین ایران و عراق، چون فرصت ها همیشه پایدار نخواهد بود؛ در صورتی که از این فرصت ها و امکانات استفاده بهینه شود برای حل مسایل و مشکلات طرفین از یک سو و در عین حال کمکی به دولت عراق، نهایتاً می تواند برای طرفین مذاکره کننده وکشور عراق مثمر ثمر باشد.
مصاحبهگر: میترا شجاعی
دویچهوله: آقای باوند، همانطور که حتما مطلع هستید، آمریکا و اسرائیل اخیرا مذاکراتی را در مورد ایران آغاز کرده و خواهان تشدید تحریمها علیه ایران شدهاند. به نظر شما آیا روش آمریکا در مقابل ایران در حال تغییر است؟
هرمیداس باوند: آمریکا از جهاتی در مقام افزایش تشدید تحریمها علیه ایران است، از سوی دیگر بر آن است که یک مذاکرات حاشیهای با ایران انجام بدهد برای حل برخی از مسایل، منجمله مسئلهی عراق. بنابراین یک نوع پیچیدگی در رویهی آمریکا به نظر میرسد و بخصوص از لحاظ تحریمها، همانطور که میدانید، گذشته از تحریمهای شورای امنیت و قطعنامههای ۱۷۳۷و ۱۷۴۷ آمریکا عملا خارج از شورای امنیت، فشارهای مالی به نهادهای اروپایی و دیگران، مثل دویچه بانک و بانکهای سوئیس علیه ایران در پیش گرفته است و همچنین طرحی هم در دست تهیه دارد برای منع هرگونه مسافرت مقامات وزارت اطلاعات و وزارت دفاع و منع هرگونه صادرات و ودارات تسلیحات از ایران و به ایران و فراتر از همه اینکه کشورها مجاز باشند که بررسی کنند که کشتیهای ایرانی و هواپیماهای ایرانی کالاهایی که حمل میکنند جزو کالاهای تحریمشده نباشد. بنابراین آمریکا بر آن است که مسئلهی تحریم را چه از لحاظ مالی و چه از جهت کالاهای مربوط به تسلیحات نظامی و غیره گسترده و تشدید بکند.
در دیدار اخیر پارلمانی آمریکا از اسرائیل نمایندگانی از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه حضور داشتند. این میتواند نشانهی وحدت رویهی این دو حزب در مقابل ایران باشد؟
بله. با توجه به این که بهطور کلی اختلاف رویهای بین حزب دموکرات نسبت به سیاست موجود آمریکا در منطقه وجود دارد، ولی در مورد ایران به نظر میرسد با توجه به این که این به مسئلهی خاورمیانه و اسرائیل ارتباط پیدا میکند، بخصوص موضع ایران در قبال اسرائیل، نمایندگان دموکرات و جمهوریخواه، موضع کم و بیش مشترکی را در پیش خواهند گرفت و علائم و قرائناش هم از همین حالا پدیدار شده است.
رئیس هیات اسرائیلی مذاکرهکننده با آمریکا گفته است که سال جاری میلادی یک سال سرنوشتساز برای تعیین تکلیف نهایی ایران است. این حرف را چقدر جدی و چقدر تهدیدآمیز میبینید؟
من این را بیشتر تهدیدآمیز تلقی میکنم، چون حل مسائل منطقه آنچنان پیچیده است، چنانچه برای حل برخی از مسائلی چون عراق و افغانستان الان مدتهاست که دچار پیچیدگی شده است و بنابراین من این را بیشتر یک تهدید تلقی میکنم تا اینکه بهعنوان یک رویدادی که در آستانهی وقوع باشد.
سازمان موساد اسرائیل طرحی را تهیه کرده است بنام "سبد تحریمها" و با مقامات آمریکایی درمیان گذاشته که طبق این طرح هرچقدر جمهوری اسلامی به غنیسازی اروانیوم ادامه بدهد، هربار طبقهی دیگری از این سبد گشوده میشود و تحریمهای سختتری علیه دولت ایران آغاز میشود. این طرح را چقدر عملی میدانید؟
البته عملیشدن طرح همانطور که عرض کردم، طرحش بهوسیلهی آمریکا قبلا تهیه شده، ولی در این که آیا همهی کشورها اجابت خواهند کرد و همراه و همگام با این تحریمها خواهند بود، علامت سؤالیست. ولی در هرحال اقداماتی که آمریکا، همانطور که گفتم، منع کامل مسافرت برای مقامات بالای وزارت اطلاعات و وزارت دفاع و تحریم هرگونه صادرات و واردات تسلیحات حتا برای مقاصد دفاعی و فراتر از همه فشارهای مالی که آمریکاییها معتقدند که آنها بنا است که اکسیژن را از نهادهای مالی ایران خارج کنند که ایران را دچار نوعی خفقان مالی بکنند. بنابراین ظاهرا این طرحها برملا شده است و فراتر از همه خود کنگرهی آمریکا تحریمهای مضاعف را باردیگر مطرح و پیگیری کرده است. یعنی کشورهایی که با ایران سرمایهگذاری کنند، نمیتوانند در آمریکا تعاملات تجاری داشته باشند.
دکتر داوود هرمیداس باوند در گفتوگو با خبرنگار سیاسی آفتاب در خصوص اهداف ایالات متحده در فروش تسلیحات به اعراب و سفر رابرت گیتس و کاندولیزا رایس به خاورمیانه گفت: «ایالات متحده در یک سال گذشته سیاست «ترضیه خاطر اعراب» را دنبال کرده است. در این حالت ایالات متحده امتیازهایی را توام با زنهارها و هشدارهایی به عربها ارایه داده است. عربستان و دیگر کشورها از ترتیبات سیاسی در عراق ناراضی هستند».
وی سه دلیل عمده این نارضایتی را، مخالفت اعراب با تصاحب جایگاه مسلط شیعیان در عراق، مخالفت با تغییر سرشت عربیسم در عراق و به ویژه نظام فدرال و نارضایتی از گسترش نفوذ کشورهایی مانند ایران در این کشور عنوان کرد و افزود: «آمریکا برای رضایت خاطر اعراب به قطعنامه شرمالشیخ متوسل میشود. مفاد مندرج و مهم موجود در این قطعنامه عبارتست از: بازنگری در قانون اساسی عراق و ایجاد جایگاهی فراتر از امروز برای سنیها، بازنگری در استراتژی بعثیزدایی و تسهیل ورود آنان به عرصههای تصمیم گیری، تقسیم منافع نفتی به طور منصفانه میان شیعیان و سنیها، بینالمللی کردن حل مسأله عراق و تأمین رضایت کشورهای عربی منطقه».
باوند اضافه کرد: «این آوانسهایی است که آمریکا برای راضی کردن اعراب ارایه داده. در عین حال آنها میدانند که بحران داخلی عراق عمدتا از سوی بعثیها و سنیها که مورد حمایت عربستان و اردن ناشی میشود افراد و گروههایی که بیشتر تمایل به ارزشهای سلفی و وهابی دارند. از سوی دیگر آمریکا نمیخواهد این اتهامات علیه عربستان سعودی را به طور روشن مطرح کند».
این کارشناس مسایل بینالمللی افزود: «پیش از این برای بسیج اعراب موضوع «هلال شیعی» و خطر جمهوری اسلامی از نظر دسترسی به سلاح هستهای مطرح شده بود تا این موضوع را القاء کند که جمهوری اسلامی صحنه برخورد خود با ایالات متحده را کشورهای عربی میداند. با توجه به اینکه قبلا اعراب در برابر جمهوری اسلامی بسیج شده بودند اکنون با اعلام برنامه فروش تسلیحات پیشرفته به عربستان و دیگر کشورها چند هدف دنبال میشود: نخست آنکه به آنها بقبولانند که باید از حمایت بعثیها و سنیها در عراق خودداری نمایند. آمریکا نمیخواهد این امر را آشکار کند اما به نام جلوگیری از خطر جمهوری اسلامی در باطن از عربستان میخواهد این حمایتها را قطع کند».
باوند با اشاره به هدف آمریکا برای تغییر ساختار سیاسی عراق افزود: «این تغییرات انجام میشود تا بتواند نظرات اعراب را تأمین کند. دوم آنکه رقم اعلام شده فروش تسلیحات، رقم قابل توجهی است و از نظر اقتصادی برای ایالات متحده نافع است. البته این سلاحها فیالفور برای عربستان قابل استفاده نیست. باید آموزشهایی ببینند و کارشناسان آمریکایی باید این کار را انجام دهند. بنابراین لااقل 10 سال طول میکشد».
این کارشناسان مسایل خارجی سومین هدف ایالات متحده از فروش تسلیحات به اعراب را حفظ همراهی با سیاستهای ضدجمهوری اسلامی ایالات متحده دانست و گفت: «این امر البته سبب ایجاد یک مسابقه تسلیحاتی در منطقه خواهد شد».
دکتر باوند در پایان اظهار داشت: «از این پس کشورهایی که به این سلاحهای پیشرفته دسترسی ندارند به جای استفاده از درآمد ملی خود برای مصارف رفاهی اقدام به خرید این سلاحها میکنند و آینده این مسابقه تسلیحاتی به هیج وجه برای منطقه خوشایند نخواهد بود».
در سه شنبه ای که گذشت، دانشگاه علوم پزشکی تهران، شاهدِ برگزاریِ همایشِ "ایرانِ ورجاوند" بود.
در این همایش که برای نکوداشت دکتر «پرویز ورجاوند» - باستان شناس و پژوهشگرِ تاریخ و فرهنگ ایران - به کوششِ "پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمان های باستانی" برگزار شده بود، استادان «ناصر تکمیل همایون»، «هوشنگ طالع»، «داوود هرمیداس باوند»، «قدرت الله جعفری» و «محمد علی دادخواه» به سخنرانی درباره ی تاریخ و فرهنگ کشورمان پرداختند.
باید با چشمانِ باز و بیدار، مراقبِ سرنوشتِ خانه ی کهنسالِ خود باشیم
نخستین سخنرانِ برنامه، دکتر تکمیل همایون بود که به بررسی چیستی و مفهوم "ایران فرهنگی" پرداخت.
وی در این باره گفت: همواره از ایران زمین به عنوان یک واحدِ جغرافیایی مشخص، با مردمی برخوردار از فرهنگ و تمدنِ یک پارچه و منسجم، یاد شده و در این بخش از جهان، مفهوم فرهنگ – ملت (Culture-Nation) گسترده تر از مفهوم حکومت – ملت (State-Nation) بوده است.
نویسنده ی کتاب "گستره فرهنگی و مرزهای تاریخی ایران زمین" افزود: ایرانیان از آغازِ تجلیِ تمدن های بزرگ جهان، بی آنکه جنبه های نژاد گونه را در نظر داشته و یا نسبت به سرزمین های دیگران، بی حرمتی را پیشه سازند، توجه خود را به سرزمینِ خود معطوف داشته اند، این در حالی است که همسایگان ایران در شرق و غرب، شمال و جنوب، هم اکنون دستخوش حیله گری های ابر قدرتانِ سلطه گر، قرار گرفته اند.
تکمیل همایون با اشاره به اینکه حساسیتِ زمان و آشفتگی جهانِ امروز، هوشیاری همه جانبه ی جوانان ایرانی را می طلبد، افزود: باید با چشمانِ باز و بیدار، مراقب سرنوشتِ خانه ی کهنسال خود باشیم، تا مبادا آیندگان ما را متهم به کوتاهی نسبت به این وظیفه ی خطیر در قبال فرهنگ و تمدن خود کنند و ما را مستحق نفرین بدانند.
مالکیتِ نیمی از دریای مازندران، متعلق به ایران است
سخنرانِ بعدی برنامه، دکتر طالع بود، وی سخنانش را با یادی از دکتر ورجاوند آغاز کرد و گفت: ورجاوند، این سرافرازی و نیک بختی را داشت تا زندگی را با اندیشه ای که آغاز کرده، پی گیرد و با همان آرمان، زندگی را بدرود گوید.
سپس دکتر طالع به بررسی "تاریخ تجزیه ی ایران" پرداخت و افزود: در سال 1803 میلادی، روس ها، تجاوز به سرزمین های ایرانی را آغاز کردند که در پی آن، نخست، شهر گنجه را اشغال و در طولِ جنگی 10 ساله، زمانی که شمشیرِ روسی در برابر مقاومتِ ملت ایران کارگر نشد، تزویر و خیانت انگلیسی به یاری آنان شتافت و قرار داد گلستان را به ایران تحمیل و در پی آن 10 ایالت و ولایت قفقاز از ایران جدا شد.
دکتر طالع سپس به تحمیل قرار دادهای ترکمن چای و پاریس که به ترتیب سبب جداسازی ایالت های دیگر قفقاز و بخشی از تالش و افغانستان شدند و نیز از اعمال کاپیتولاسیون که محدودیتِ مالکیت و حاکمیتِ ایران بر دریای مازندران را به دنبال داشت، اشاره کرد.
نویسنده ی کتاب "تاریخ تجزیه ایران" در ادامه افزود: در سال 1349 نیز بحرین که به عنوان استان چهاردهم ایران به شمار می رفت، از ایران جدا شد و بدین سان بر ادعای چند هزار ساله ی ایران، در این رابطه، خط بطلان کشیده شد.
وی موضوع "دریای مازندران" را که از آن به نادرست دریای خزر یاد می شود، یکی دیگر از دغدغه های ذهنی ورجاوند در ماه های اخیر دانست و افزود: بر پایه ی دو قرار داد 1921 و 1940 مالکیت و حاکمیت نیمی از دریای مازندران، متعلق به ایران است، در حالیکه امروز از سهم 20 درصدی ایران، سخن به میان می آید!
لزوم رفع ابهامات مرزی ایران و عراق
سخنرانِ دیگر برنامه، دکتر هرمیداس باوند به بررسی "لزوم رفع ابهامات مرزی ایران و عراق و پی گیری خسارات ناشی از تحمیل جنگ از سوی عراق" پرداخت و افزود: سابقه اختلاف مرزی در غرب ایران به قرن 17 میلادی بر می گردد، یعنی زمانی که عثمانی ها بعد از پیشرفت های چشم گیر در منطقه بالکان، به سوی شرق توجه کرده و توانستند قلمرو خود را تا مرزهای دولتِ وقتِ صفوی گسترش دهند.
دکتر باوند همچنین به بررسی ابعاد مختلف قردادِ بغداد که از آن به عنوان قرداد الجزایر یاد می شود و سپس جنگِ هشت ساله ی ایران و عراق پرداخت و ابعاد حقوقی دریافتِ غرامتِ جنگی از عراق را بررسی کرد.
وی در پایان با یادی از دکتر ورجاوند افزود: ورجاوند همواره پیرامونِ سه موضوعِ حفظ تمامیت ارضی ایران، حاکمیت ملی و استقلال سیاسی؛ حفظ بستر بالقوه و مشترک فرهنگِ ایرانی که در طول تاریخ، حافظِ بقای تاریخی ایران بوده و نیز بر ایده ی همگرایی منطقه ای در حوزه تمدنِ ایرانی که با پدیدار شدن کشورهای تازه استقلال یافته در آسیای مرکزی و قفقاز پس از فروپاشی شوروی همراه بود، همواره پافشاری می کرد.
پیشینه زبان فارسی در آذربایجان
قدرت الله جعفری، نویسنده و پژوهشگر آذری، در باره "پیشینه زبان فارسی در آذربایجان" گفت: زبان کنونی در گستره ایران زمین و به تبع آن گویش هایی که در مناطق مختلف در بین اقوام ایرانی تکلم می شود، دنباله زبانی است که از حدود 4000 سال قبل از زمان پدید آمدن اوستا، شروع شده و تاکنون ادامه دارد. این زبان تغییراتی را طی زمان های طولانی، پشت سر گذاشته است.
وی ادامه داد: تا اوایل حکومت صفویه، زبان آذری یکی از گویش های زبان پهلوی، یعنی یکی از گویش های اصلی ایران بوده است. از موقعی که ترک ها به ایران آمده و اسکان یافتند به دلیل اینکه خطی نداشتند مجبور شدند از خط فارسی که آنهم دنباله ی خط دین دبیره و یا هام(آم) دبیره قبل از اسلام است و برخلاف تصور برخی که خط فارسی را به اشتباه قرض گرفته از عرب ها می دانند، استفاده کنند
میراث فرهنگی، حافظ هویت ماست
آخرین سخنران برنامه، دکتر دادخواه بود که ابعاد مختلف "پرونده ملی سد سیوند" را بررسی کرد.
وی با بیان اینکه میراث فرهنگی، حافظ هویت ماست، افزود: میراث فرهنگی جدای از هر عقیده، مذهب و موقعیت اجتماعی، ما را به سرزمینِ خود علاقه مند می کند و در برابر تمامی هجوم های فکری، مادی و فیزیکی، پیوندی ناگسستنی برایمان به ارمغان می آورد.
دادخواه خاطر نشان کرد: به دلیل عدم شناختِ برخی از مدیران، ترویج و پاسداری از میراث فرهنگی از یادها رفته است.
وی ادامه داد: جای نگرانی است که برای بدیهیات مسلم، باید عارضِ دستگاه دادگستری شویم و برای گفتن واقعیات مشخص و مبرهن باید دادخواست و شکواییه ارائه کنیم.
وی در رابطه با پرونده سد سیوند گفت: ناامید نیستم، چون اداره حقوقی قوه قضاییه در پاسخ به استعلام دادسرا که دادستان، حفظ میراث فرهنگی را در زمره ی حقوق بشر ندانسته، اعلام کرده، حفظ میراث فرهنگی همانند امر به معروف و نهی از منکر، در زمره ی حقوق بدیهی انسان ها است و در ماده 27 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز به این امر اشاره شده است.
دادخواه سپس افزود: از این رو 4352 نفر از موکلانم، نسبت به ساختِ سد سیوند در تنگه بُلاغی معترضند.
وی با بیان اینکه سیوند به لحاظ ارزش های طبیعی، طبق اعلام وزارت جهاد کشاورزی دارای 5000 اصله درخت ایرانی تورانی نادر است و از این رو دادگاه در مقابل یک سند رسمی قرار گرفته که قابل تردید و انکار نیست و همچنین طبق ماده 73 قانون ثبت، قضات و دیگر مامورانی که از اعتبار دادن به اسناد ثبت شده استنکاف نمایند، در محافل اداری و انتظامی مورد تعقیب قرار می گیرند.
وی در پایان خاطر نشان کرد: تاریخ در مورد کسانی که هم اکنون پرونده سد سیوند را در دست دارند، به قضاوت خواهد نشست.
در پایان این برنامه، مهندس «علیرضا افشاری» بیانیه ای این نشست را برای باشندگان خواند و این همایش با سرود "ای ایران" به کار خود پایان داد.
همايش «ايران ورجاوند»، عصر سهشنبه دوم امردادماه 1386 خورشيدي، به منظور بزرگداشت مقام علمي و فرهنگي استاد فرزانه، شادروان دكتر پرويز ورجاوند و همچنين بحث و بررسي دربارهي مسايل و موضوعهاي حوزهي فرهنگي كشور و اشاره به نمونههايي از آنچه كه يادگارهاي ما را تهديد ميكند، در تالار پورسيناي دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد. در اين همايش که از ساعت 16 آغاز شد استادان دکتر ناصرتکميل همايون، دکتر هوشنگ طالع، دکتر هرميداس باوند، دکتر قدرت الله جعفري و دکتر محمدعلي دادخواه هر کدام گوشه اي از انديشه ها، تلاش ها و آرمان هاي شادروان دکتر پرويز ورجاوند را بازگو کردند. عنوان هاي سخنراني استادان نامبرده به ترتيب عبارت است از: گستره ي ايران فرهنگي و لزوم توجه به آن، تاريخ تجزيه ايران و اشاره به رژيم حقوقي درياي مازندران، لزوم رفع ابهام از خطوط مرزي ايران و عراق، زبان فارسي در آذربايجان و پرونده ي ملي سد سيوند. شایان ذکر است پس از سخنرانی دکتر باوند گروه موسيقي سارنگ به اجراي موسيقي سنتی پرداختند. در جریان برگزاری همایش نمایش کتابی هم ترتیب داده شده بود. و با نماهنگ ای ایران همایش به پایان رسید. خبرهای تکمیلی همایش به زودی در تارنما قرار خواهد گرفت. در پایان همایش بیانیه ای صادر شد که متن آن در پی می آید.
به نام خداوند جان و خرد
بيانيهي همايش «ايران ورجاوند»
با ياد دكتر ورجاوند - كه ايران را گسترهي فرهنگي يكپارچهاي ميديد با تاريخ بلندي پيوسته - و با عنايت به سخنان استادان گرانقدر، بيانيهي همايش «ايران ورجاوند» تقديم ميشود تا بتوان «سال اتحاد ملي، انسجام اسلامي» را از دايرهي سخن به ورطهي عمل نزديك نمود.
1- همايش «ايران ورجاوند»، عصر سهشنبه دوم امردادماه 1386 خورشيدي، به منظور بزرگداشت مقام علمي و فرهنگي استاد فرزانه، شادروان دكتر پرويز ورجاوند و همچنين بحث و بررسي دربارهي مسايل و موضوعهاي حوزهي فرهنگي كشور و اشاره به نمونههايي از آنچه كه يادگارهاي ما را تهديد ميكند، در تالار پورسيناي دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد.
2- «پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني»، برگزاركنندهي همايش، مراتب سپاسگزاري ژرف خود را از مراكز ياريگر، بهويژه مديريت گرامي امور فرهنگي و فرابرنامهاي دانشگاه علوم پزشكي تهران و انجمن دانشجويي آريا و همچنين استادان ارجمندِ سخنران و دوستداران فرهنگ ايران ابراز مينمايد و اميد است در اجراي مسؤوليتي كه بر دوش گرفته، كامياب شود.
3- چندي است اشارهي روزنامهاي ايراني به تاريخ جداسازي بحرين از خاك ايران، بهانهاي گشته است از سوي دولتمردان عرب براي ايجاد تيرگيهايي در روابط ميان ايران و دولتهاي عربي. همايش، ضمن دعوت از همهي رسانهها به داشتن نگاهي فراجناحي به مسايل ملي، توجه همگان را به مقايسه ميان نحوهي برخورد حاكمان عرب با اين موضوع و چگونگي واكنش دولت ايران با خاكخواهي شيخنشينهاي امارات متحدهي عربي جلب نموده و خواهان برخوردي جديتر از سوي دولتمردان ايران است با بيانيههايي كه عليه حاكميت ما بر جزيرههاي ايراني طرح ميشوند.
4- همايش بر مطالبهي خسارت ايران از كشور عراق به خاطر تحميل جنگ، و لزوم رفع ابهامات مرزي ميان دو كشور تأكيد دارد. فراموش نشود در سالهاي اخير شيخنشين كويت توانست خسارت خود را از راه صادرات نفت عراق جبران نمايد.
5- همايش، همچون نمايندهي مردم تبريز در مجلس هفتم، تأكيد دارد كه درياي شمال ايران از ديرزمان به نامهايي ايراني • بهويژه مازندران - معروف بوده و بايد همچنان چنين ناميده شود، در حالي كه خزر، نامي كه اكنون به پشتوانهي بخشنامههاي دولتي بر اين دريا گذاشته شده، نام قومي غير ايراني، ستيزهجو و مهاجم است كه در بخش شمالي اين دريا ساكن شده بودند و گاه و بیگاه به شهرهاي ايران هجوم ميآوردند.
6- همايش، بر پايهي نص صريح معاهدات منعقده ميان دولت ايران و اتحاد جماهير شوروي سابق (قرارداد هشتم اسفند 1299 هجري خورشيدي برابر با 26 فوريهي 1921 و قرارداد 1940)، كه در آنها، دو دولت، بهطور «متساوي» و با «حقوق مُشاعي مشترك» از آبهاي درياي مازندران (جز ده مايل ساحلی سهم اختصاصي هر يك از طرفين) بهرهمند بودهاند، و با توجه به اصل «جايگزيني دولت و يا دولتها» به جاي دولت قبلي، كه دولت و يا دولتهاي جداشده از دولت قبلي ناگزير از پذيرش تعهدات دولت طرف قراردادها هستند و دولتهاي برخاسته از دولت اتحاد جماهير شوروي سابق نيز بر اين اصل از حقوق بينالملل طبق بيانيهي مورخ 21 دسامبر 1991 در شهر آلماتي و سپس در شهر نیسک صحه گذاشتند، تأكيد دارد كه رژيم حقوقي درياي مازندران مشخص و عبارت است از اصل حقوق متساوي و مالكيت مشاع ميان ايران و اتحاد جماهير شوروي سابق، و دولتهاي چهارگانه در كنارهي درياي مازندران، بايد رژيم جديد حقوقي را در ميان خود تعيين كنند كه آن عبارت است از تقسيم سهم پنجاه درصدي اتحاد جماهير شوروي سابق. از اينرو هر گونه تخلف و توجيه، و قبول طرح و نظريهاي كه بر حق مزبور خدشه وارد آورد، تجاوزي آشكار بر حقوق ملت ايران و در حکم تجزیه ی ایران است.
7- همانطور كه دكتر كوروش نيكنام، نمايندهي زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي در نطق پيش از دستور خود به اهميت نشان شير و خورشيد پرداخت و لزوم بازگرداندن نشان «شير و خورشيد سرخ» را يادآور شد، همايش تأكيد ميكند كه اين نشان بيترديد نه از آنِ شاهان و حاكمان ايران، بلكه از آنِ ملت ايران است و نشان از باورهاي كهن اين مرز و بوم دارد. از اينرو خواهان آن است، پيكرِ زيباي شيرِ بالاي ستونهاي ورودي مجلس قديم در ميدان بهارستان - كه نماد پيروزي و شجاعت و افتخار است - دوباره به جاي خود بازگردانده شود و همچنين نشانِ ملي و مذهبي «شير و خورشيد سرخ» كه هنوز اعتبار جهاني دارد دوباره بهكار گرفته شود تا مبادا اين اعتبار را براي هميشه از دست دهيم.
8- همايش قوياً بر اين باور است كه ميهنپرستي آگاهانه، اكتسابي است و از اينرو بر لزوم آموزش تاريخ راستين ايران پا ميفشارد و خواهان بازنگري در كتابهاي درسي تاريخ است. از سوي ديگر از سازمانهاي مربوطه ميخواهد با زمينهسازي و ياريگري در ساخت فيلمهاي سينمايي، مجموعههاي تلويزيوني و ديگر دستاوردهاي فرهنگي، به بازسازي تاريخ باشكوه ايران بپردازند تا راه بر هرگونه وارونهنماييها و دروغسازيهاي ايرانستيزان بسته شود.
9- همايش از بازپرس محترم شعبهي نهم دادسراي كاركنان دولت با عنايت به حساسيتي كه جامعهي ايران و ايرانيان خارج از كشور نسبت به حفظ ميراث فرهنگي و اعتبار و ارزشهاي هويت تاريخي و سرزميني اين مملكت دارند و با توجه به نگرش جهاني نسبت به ميراث كهن و فرهنگ تمدنساز ايرانزمين، انتظار دارد در اين برههي تاريخساز - كه دفاع از ارزشهاي كهن، جاودانگي اين سرزمين را تأييد و تضمين ميدارد - با سرعت و شجاعت دستور توقف كامل آبگيري سد سيوند را اعلام كنند تا در فضايي علمي و بهدور از تنش، دليلها و استنادهاي شاكيان را پي بگيرند.
10- همايش، خواهان توجه جدي قواي سهگانهي كشور به مسألهي «تخريب» و «تحريف» يادگارهاي تاريخي، طبيعي و معنوي ايران است. برگزاركنندگان همايش، تشكيل كميتهاي از انديشمندان و فرهيختگان كشور براي نظارت بر عملكرد سازمانهاي ميراث فرهنگي و محيط زيست را در راستاي عملكرد خود ارزيابي كرده و دست اين عزيزان را براي همكاري ميفشارند.
پاينده ايران
ايران وامريکا اعلام کرده اند که براي مذاکره دوباره تمايل دارند. دکتر داوود هرميداس باوند استاد روابط و حقوق بين الملل دانشگاه علامه طباطبايي و پژوهشگر مسائل سياسي در اين راستا تحليلي را ارائه داده است که در پي مي آيد: در برخي از مقاطع تاريخي، امکان دارد رويدادهايي پيش آيد که بين منافع يک قدرت اصلي مسلط با منافع ديگر کشوري که رابطه سازنده هم ندارند، نوعي همسويي پديدار شود.بنابراين، بعد از 11 سپتامبر، حوادثي که به هر حال در امريکا به وجود آمد و ظاهراً منشاء اين حوادث در خاورميانه تلقي شد، موجب شد که امريکايي ها يک استراتژي اعلام شده يي را در مورد خاورميانه در پيش بگيرند. اين استراتژي يکي مساله خاورميانه بزرگ بود و در عين حال تغييرات ساختاري در برخي از کشورهاي منطقه تحت عنوان تغيير ساختار داخلي و تبديل آن در جهت نظام دموکراسي در اين کشورها بود. در اجراي اين مقصود، امريکا يکسري عمليات سخت افزاري را در منطقه در پيش گرفته بود، ابتدا در افغانستان و سپس در عراق.در هر دوي اين رويداد يا حرکت، يعني سرکوبي طالبان و طالبانيسم در افغانستان و برکناري رژيم صدام، هر دو با منافع ايران همسويي پيدا کرد. يعني دو رقيب منطقه يي ايران که مديريت جامعه مربوطه به خودشان را عهده دار بودند، از صحنه خارج شده بودند. نکته سوم در همين راستا، از آنجايي که مبارزه عليه تروريسم بين المللي محدود به القاعده و جنبش سلفي گري شده بود. همان طور که مي دانيم، سلفي گري يک حرکت ميليتاريستي و در عين حال جهادگرانه و در قبال مساله شيعه به عنوان کفر مطلق تلقي مي شود.عربستان که خود کانون انديشه ها و ارزش هاي سلفي گري است، در رابطه با صدور ارزش هاي انقلابي با ايران در يک رقابت تنگاتنگي قرار گرفت. به طوري که عربستان موفق شد ارزش هاي سلفي گري را در پاکستان، افغانستان و تا حدودي آسياي مرکزي و شمال قفقاز و شرق آسيا به صورت
قابل توجهي عملي کند. حتي در هرمزگان و بلوچستان ايران رخنه يي را در پيش گرفته بود و به ديگر سخن، عربستان در اين رقابت يا مبارزه با ايران براي صدور ارزش هاي انقلابي، پيشي گرفته بود.ولي سرکوبي طالبان و القاعده و مبارزه عليه فعاليت هاي سلفي گري در شرق آفريقا و آسياي مرکزي باز هم به نفع ايران تمام شد. در عين حال فرصت هاي جديدي به نفع ايران پديدار شد. يعني ايراني که قبلاً از افغانستان خلع جايگاه شده بود، بازگشت قابل توجهي از لحاظ اقتصادي-سياسي در افغانستان پيدا کرد و ترتيبات سياسي که در عراق برپا شد، ظاهراً براي اجراي نظام دموکراسي با ملاحظه يي که شيعيان در اکثريت بودند و اکثريت رهبران گروه شيعه قبلاً در ايران بودند، در ترتيبات سياسي جديد عراق، ايران نفوذي پيدا کرد که قبلاً اين نفوذ سابقه نداشته است. بنابراين فرصت هايي بود که ايران ضمن اينکه همسويي با منافع امريکايي ها داشت، يعني حضور و منافع امريکايي ها همسويي نسبت به منافع ايران داشت، به نظر من اينها فرصت هايي بود که مي توانست براي حل مسائل و مشکلات ايران و امريکا مورد استفاده قرار گيرد. ولي خب به دلايلي استراتژي سياست خارجي ضمن اينکه زمان آقاي خاتمي که مقارن اين رويدادها بود، تنش زدايي بود و مورد استقبال هم قرار گرفت و يک زمينه محدودي را به وجود آورد که امکان گفت وگو با امريکايي ها براي حل مسائل و مشکلات ديرينه انجام بگيرد، ولي از آنجايي که از لحاظ داخلي، گروه مخالف، موافق با چنين جرياني نبود، در مقام خنثي کردن چنين رويدادي برآمد. به خصوص وقتي امريکايي ها بعد از حادثه زلزله بم اعلام کردند آماده اند هيات بلندپايه يي را براي گفت وگو به ايران بفرستند، يعني از جو انسان دوستانه آن رويداد طبيعي مي خواستند استفاده کنند. ولي جناح مخالف اعلام کرد که شرايط مساعد براي چنين گفت وگوهايي نيست تا اينکه دولت احمدي نژاد روي کار آمد و ايشان برآن شدند که استراتژي تهاجمي را به جاي استراتژي تنش زدايي در پيش بگيرند.در زمينه هاي مختلف هم در مورد تکنولوژي هسته يي و هم در زمينه هاي ديگر که خوب اظهارنظراتي در رابطه با برخي از کشورهاي منطقه و حوادث ديرينه يي که در اروپا اتفاق افتاده بود يک نوع راديکاليسم سياسي را ايران در پيش گرفت و همين امر سبب شد که يک همسويي نسبي با کشورهايي که مورد خطاب استراتژي خاورميانه بزرگ بودند، به وجود آيد. يعني کشورهاي عربي که شديداً نگران بودند اگر الگويي که براي عراق مدنظر است تحقق پيدا کند دير يا زود متوجه آنها خواهد شد، اينها بر آن شدند بحران داخلي عراق را مستمر و تشديد کنند که امريکايي ها فرصتي براي اجراي برنامه خاورميانه خودشان نداشته باشند.
بنابراين آنان به صورت حمايت از گروه هاي مخالف داخلي عراق، يعني گروه هايي که از گردونه قدرت خارج شده بودند مثل بعثي ها و اهل تسنن اين کار را انجام دادند.
ديگر همسايه ها نيز هر کدام به درجاتي در ايجاد استمرار و طولاني شدن بحران موثر بودند. البته هر کدام به دلايل خاص خودشان. همين امر سبب شد که امريکايي ها شديداً در عراق زمينگير بشوند و تقريباً با مشکلاتي که بر امريکا وارد شد، بازتاب منفي آن را در افکار عمومي داخل امريکا، کنگره امريکا و ديگران ديدند که اين امر سبب شد مساله اجراي طرح خاورميانه بزرگ و مساله گسترش دموکراتيزه کردن به ديگر کشورها به حال تعليق در بيايد. تمام هم و غم امريکا بر آن شد که به نحوي مساله عراق را فيصله بدهد و سعي کند از اين مهلکه خودش را خارج کند. خوب اين يک فاز دوم است. بنابراين حمايت هايي که از اين گروه ها براي استمرار حضور امريکا مي شد، به مقصود خودش رسيده است. يعني واقعاً سبب شد که امريکا در عراق زمينگير بشود. کشورهايي که اين دخالت ها را مي کردند، متوجه فاز دومي شدند. فاز دوم نسبت به ترتيباتي که به اهتمام امريکايي ها در عراق پيش آمده بود، شديداً معترض بودند. به سه دليل: 1- آنان از اينکه شيعيان جايگاه مسلطي در عراق احراز کرده اند، شديداً عصباني بودند. 2- از اينکه خصوصيت و سرشت عربيسم عراق در نتيجه ساختار نظام فدرال بي رنگ مي شد، دو چندان نگران تر بودند. 3- همچنين از نفوذ نسبتاً موثر برخي از همسايگان غيرعرب در عراق و در کشورهاي عربي منطقه. حتي آنان معتقد بودند کشوري مثل ايران بر آن است که برخورد خودش را با امريکا در کشورهاي عربي مطرح کند: در عراق، لبنان و گروه هاي فلسطيني و لذا موضع آنان در اين فاز دوم حمايت از گروه هاي مخالف، بعثي ها و سني ها، وادار کردن امريکا به تجديدنظر در وضع موجود و ترتيبات سياسي موجود بوده است. از سوي ديگر، از آنجايي که امريکا در مقابله با ايران در رابطه با تکنولوژي هسته يي اش همواره نياز داشته که اين مساله را به عنوان يک مساله جهاني تبديل کند و کشورهاي ديگر جهان را عليه ايران بسيج کند، يعني جامعه جهاني و کشورهاي منطقه را در مقابل ايران قرار دهد، خوب بر آن شد که کشورهاي عربي را براساس اينکه اگر ايران دسترسي به تکنولوژي هسته يي پيدا کند، خطري است براي کشورهاي منطقه يا فرآيند ديگري را مطرح مي کردند براساس تئوري داميتو که اگر ايران دسترسي پيدا کند، ديگران هم در طلب دسترسي اند، عربستان سعودي و ترکيه و منطقه دچار بحران و درگيري خواهد شد و تبليغاتي در اين رهگذر، بر آن شدند که کشورهاي عربي را به نفع خودشان در قبال برنامه تکنولوژي هسته يي ايران بسيج کنند. کشورهاي عربي هم براي اينکه همگام و همراه امريکا بشوند، خواستار اين بودند که در وضع موجود استراتژي امريکا هم تجديد نظر بشود و تغييراتي داده شود و لذا اين امر سبب شد که امريکا به دو دليل: 1- به دليل مخالفت کنگره امريکا، افکار داخلي امريکا و 2- به سبب ايجاد زمينه جديد براي تغيير استراتژي سياست «ترضيع خاطر» عراق را در پيش بگيرد. سياست «ترضي خاطر» سابقه تاريخي دارد يعني وقتي که نازي ها روي کار آمدند و موفق شدند با يک سياست تهاجمي، منطقه راين را که براساس قرارداد ورساي غيرنظامي اعلام کرده بودند، نظامي بکنند و انضمام اتريش به آلمان در محدوده مساله آنشولوس مطرح شد و از آنجايي که دولت هاي اروپايي آماده يک برخورد نظامي نبودند، نخست وزير وقت آن زمان بريتانيا بر آن شد سياست «ترضي خاطر» هيتلر را يعني راضي کردن آلمان را در پيش بگيرد در کنفرانس مونيخ نيز با آن موافقت کردند که منطقه به اصطلاح آلماني نشين چک اسلواکي جدا بشود و آلمان آزادي عمل بيشتر در صحنه چک اسلواکي براساس قرارداد مونيخ به دست آورد که يک اشتباه بزرگي بود ظاهراً بنابراين سياست «ترضي خاطر» است که وارد جريان ديپلماسي شده است. پس امريکا بر آن شد که يک سياست «ترضي خاطر» اعراب را در پيش بگيرد. براي ترضي خاطر اعراب لازم شد که تغييراتي در استراتژي اعلام شده خودش انجام دهد که تجلي اين را ما در قطعنامه شرم الشيخ مي بينيم. در اين قطعنامه تصريح مي شود که 1- بازنگري قانون اساسي عراق 2- بازنگري در استراتژي بعث زدايي 3- تامين نظرات کشورهاي عربي 4- بين المللي کردن حل مساله عراق که شرم الشيخ خودش يک کنفرانس بين المللي بود کشورهاي منطقه يي و فرامنطقه يي حضور داشتند. به موازات آن قبلاً هم امريکا و کشورهاي عربي خطر شيعه را در منطقه مطرح کرده بودند. هلال شيعه که شامل ايران، سوريه و لبنان بود خطري براي کشورهايي که اقليت يا اکثريت شيعه داشتند، مثل عربستان سعودي، بحرين يا يمن به عنوان يک خطر جدي شيعه براي جهان عرب و کشورهاي سني بود. بنابراين امريکايي ها در اجلاس شرم الشيخ که داراي هدف هاي جديدي بودند، اعلام کردند که براي تجديدنظر استراتژيک لازم است که يک مشروعيتي به دست آورند. زمينه مشروعيت اين شد که تمام ادعاها و اتهامات که قبلاً متنوع بود به سوي کشورهاي حاميان سني ها و بعثيون از يک طرف و ايران از سوي ديگر چرخش پيدا کند. يعني حتي ايران متهم بشود و يا مدعي بشوند که نه تنها به گروه هاي راديکال شيعه کمک مي کند، بلکه به برخي از گروه هاي سني هم کمک هاي تسليحاتي مي کند.
و نکته مهم ديگر در اين مورد عبارت از اين بود که دولت نوري المالکي توانايي مديريت بحران و وضعيت داخلي را ندارد و بنابراين بايد تغييراتي حاصل بشود که از جمله برکناري چند وزير سني بود.
بنابراين موضع تغيير جهت اتهام از تهوع مسلط به سوي ايران به عنوان يک عامل مسلط بحران، در حقيقت ايجاد يک مشروعيتي است براي تغيير ترتيبات سياسي موجود در عراق و تامين نظرات کشورهاي عربي که عمدتاً کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس به خصوص عربستان سعودي، مصر و اردن در اين مقوله قرار مي گيرند.
حال در قبال اين تهاجمي که امريکا نسبت به ايران در پيش گرفته است و ايران را عامل اصلي ادامه و اختلال و بحران در عراق و حتي افغانستان و تا حدودي به عنوان کمک هاي تسليحاتي ايران به طالبان مي داند، اين حمله گسترده به سوي ايران دو پيامد را در پيش دارد. يک پيامد اين است که امريکا در لواي اين تهاجم گسترده زمينه را براي يک ديپلماسي تعديل جويانه با ايران در پيش بگيرد که بدون سابقه هم نيست. در گذشته وقتي ژنرال دوگل به کمک ارتشي هاي فرانسه بر سر کارآمد، براي راضي کردن ارتشي ها، استراتژي يورش نظامي گسترده براي آرام سازي الجزاير را در پيش گرفت ولي در پناه و سايه آن تدريجاً مذاکراتي با نمايندگاني L.F. N يا جبهه ملي آزادي بخش الجزاير در اويان در پيش گرفت که در نهايت منتهي به توافق 1962 با فرانسه شد که با مخالفت شديد نظاميان و تلاش براي ترور دوگل مواجه شد که البته اين تلاش ناکام ماند. در همين راستا وقتي نيکسون براي حل مساله ويتنام بر سر کار آمد، ابتدا يک يورش نظامي هوايي- دريايي گسترده را عليه ويتنام شمالي و هامول در پيش گرفت و در سايه آن مذاکراتي براي حل مساله ويتنام آغاز کرد که نهايتاً به خروج امريکايي ها از ويتنام منتهي شد. حالايک برداشت عبارت از اين است که امريکا در پناه سايه يي سياسي- تهاجمي جديد بر آن است که زمينه را براي گفت وگويي خيلي تدريجي در جهت حل مسائل عراق در درجه اول با ايران به وجود آورد که سرآغاز آن همين گفت وگويي بود که به ظاهر با پيشنهاد و ميانجي گري دولت عراق انجام گرفت و ابتدا بين کارشناسان بود. بعد بين سفراي دو کشور بود.
حال، نکته ديگر اين است که اگر اين روال تجديد شود و تکرار شود، يعني گفت وگويي که از قبل اعلام شده بود، براي بار دوم صورت بگيرد و به يک تفاهمي منتهي بشود، اين به نوبه خودش زمينه ساز مي شود که بازتاب نسبي مثبتي در عرصه هاي اختلافي ديگري نيز داشته باشد. اگر اين استراتژي که استراتژي نوعي آغاز گفت وگو است با بن بست و ناکامي و نافرجامي روبه رو شود، به ناچار امريکايي ها اين استراتژي تهاجمي را در ابعاد جديدتري پيگيري خواهند کرد: ابعاد اقتصادي و چه بسا نهايتاً اگر اين ابعاد به نتيجه يي نرسد، يک فرآيند سخت افزاري را نهايتاً انتخاب مي کنند. بنابراين از لحاظ ايران، افغانستان و به خصوص عراق مي تواند هم فرصتي باشد براي اينکه از فرصتي که اکنون دارد براي گفت وگو و حل نسبي مشکلاتش با امريکا استفاده بهينه کند يا مي تواند از اين امر در جهت منفي استفاده کند: موضع گيري بيشتر عليه امريکايي ها.
از آنجايي که فرصت ها پايدار نخواهد بود، بنابراين عقل سليم اقتضا مي کند تا وقتي که فرصتي وجود دارد سعي شود براي حل مشکلات دوجانبه يا طرفين استفاده بشود. چون فرصت ها همواره ابدي و پايدار نخواهند بود. اگر اين فرصت از دست برود، در يک وضع انفعالي در مذاکره احتمالي قرار خواهيم گرفت. بنابراين در شرايط موجود، گو اينکه تا حدودي فضا تيره شده، اتهاماتي هم اخيراً مطرح شده، ولي اگر تمايلي در جهت تعديل باشد که هنوز به نظر مي رسد بقايايي از آن تمايل وجود دارد، ايران هم به صورت جدي تري بپذيرد که وارد مذاکره شود، از اين فرصت مي تواند استفاده کند. ولي در صورتي که ايران از اين امکان و وضعيتي که فعلاً به نفع آن وجود دارد، استفاده نکند، همان طور که اشاره کردم ممکن است در آينده ايران با وضع نسبي انفعالي روبه رو شود. و اما دو نکته را اضافه مي کنم: يکي در شرايطي که ايران موفق شده دستاوردي در زمينه تکنولوژي هسته يي کسب کند، البته نسبي و در عين حال ديگران مدعي اند ايران در عراق نفوذ ويژه يي دارد، که به نظر من در نفوذ ايران مبالغه مي کنند، حالا، يعني بپذيريم که ايران نفوذ ويژه يي دارد، اگر ايران در اين دستاوردهايش چه در مورد تکنولوژي هسته يي و چه در مورد نفوذش در عراق مبالغه بکند، از يک طرف و از سوي ديگر در ضعف طرف مقابل دو چندان مبالغه بيشتر بکند و فکر کند در وضعي نيست که بتواند پاسخگوي ايران باشد، دچار اشتباه بزرگي مي شود. بنابراين اگر اين سياست را ادامه بدهد، يعني مبالغه در امکاناتي که دارد و دستاوردهاي نسبي که تحصيل کرده از يک سو و مبالغه نسبت به ضعف طرف و عدم توانايي اش براي پاسخگويي، مساله به فرآيندي کشيده مي شود که از ديدگاه بسياري مردم ايران نگران کننده است. يعني فرآيندش ممکن است نهايتاً به يک استراتژي سخت افزاري از سوي امريکا و همراهانش پديدار شود.
و لذا من فکر مي کنم هم در مورد تکنولوژي هسته يي و به موازات آن در هر کدام از مواردي ديگر اگر تفاهمي حاصل بشود، مي تواند بازتاب نسبي در عرصه ديگري داشته باشد. ولي شکست در يکي به همان ترتيب مي تواند در عرصه ديگري فضا را تاحدودي تيره بکند.
منبع روز نامه اعتماد 28/4/1386
جنبش ملي کردن صنعت نفت بدون ترديد مفيدترين , اصيل ترين و کم هزينه ترين حرکت سياسی اجتماعی ملت ايران در طول يک قرن اخير است . اين جنبش سرنوشت ساز از يکسو به آزادی و مردم سالاری اعتقاد راسخ داشت و در يک جو دموکراسي کم نظير خيزش مردم را به پيش برد و از سوی ديگر حرکتي استقلال طلبانه و ضد استعماری بود که عدالت اجتماعي را نيز در صدر اهداف خود قرار داده بود . در دوران نهضت با شکوه ملی کردن نفت يک نقطه اوج جاويدان و فراموش نشدنی همواره جلب نظر مينمايد و آن روز 30 تير 1331 يعنی روز قيام ملی بي مانند ملت ايران به حمايت از مصدق بزرگ رهبر نهضت ملي است . آنچه که وقوع اين روز تاريخی را سبب گرديد با حوادث روزهای قبل از آن در ارتباط است . در آن روزها از يک طرف دکتر مصدق جنبش ملی را در جهت استقلال و آزادی و عدالت اجتماعي به پيش ميبرد و در طرف ديگر دربار و هيئت حاکمه وابسته به بيگانه هر روز توطئه تازه ای را در مقابل نهضت ملي طراحی ميکردند و برای اجرای اين توطئه ها بيشتر از همه ارتش مورد سوء استفاده شاه و حاميان خارجي او قرار ميگرفت . دکتر مصدق برای جلوگيری از اين تحرکات ضد ملی و برای به کنترل در آوردن ارتش در روزهای آخر تير ماه و هنگام معرفی کابينه جديد خود درخواست نمود که بر طبق قانون اساسی پست وزارت دفاع ملی را شخصا بعنوان مسئول اول قوه اجرائيه کشور در اختيار داشته باشد . شاه با اين مسئله مخالفت نمود و مصدق به دليل اين مخالفت در روز 26 تير از مقام نخست وزيری استعفا داد و بدنبال آن فراکسيون جبهه ملی در مجلس هفدهم مردم را به حمايت از مصدق فرا خواند و روز 30 تير را برای ابراز اين حمايت همگانی تعيين کرد . در روز 30 تير در سراسر کشور اعتصاب عمومی بمنظور حمايت از مصدق صورت پذيرفت. در تهران اين اعتصاب کامل تر و گسترده تر بود و از اولين ساعات صبح گروههای مختلف مردم با شعارهای «مصدق پيروز است » و « يا مرگ يا مصدق » به خيابانها ريختند . نتايج اين قيام ملي عصر همان روز روشن شد. عقب نشينی نيروهای نظامی از خيابانها و تسليم شدن شاه , پيروزی ملت و بازگشت پيروزمندانه دکتر مصدق بر اريکه نخست وزيری , پيروزی آزادی و شکست استبداد و خودکامگی و باقيماندن دهها کشته و صدها زخمی در سطح خيابانها و بدينگونه حماسه خونين 30 تير با پيامی روشن و هميشگی برای نسلهای آينده ايران جاودانه گرديد . آری برای مقابله با انحراف و استبداد بايد متحد بود دامن همت بر کمر زد و برای بدست آوردن آزادی هزينه پرداخت.
درود به ارواح پاک گلگون کفنانی که حماسه جاويدان 30 تير را آفريدند.
تهران - هيئت اجرائيه جبهه ملی ايران
30 تير 1386
مصوب شوراي مركزي جبهه ملي ايران
نشست پنجشنبه بيست و هشتم تيرماه يکهزار و سيسد و هشتاد و شش
تهران- 30 تير 1386
پيشگفتار
مردم ايران با فرهنگي بسيار کهن و پويا، بعنوان يکي از مهمترين کانونهاي دانش و تمدن بشري، در طول هزاران سال توانسته اند با ايجاد و حفظ يک هويت ملي برجسته بر زندگي و فرهنگ و تاريخ مردم سراسر جهان تاثيرگذار باشند. ملت ايران با اتکا به ويژگيهاي فرهنگي و سرشت آزادگي خود، موجهاي سهمگين خشونت و ويرانگري هجوم و تجاوز پي در پي بيگانگان دون را تحمل و به قدرت فرهنگ اهورايي خود، آنها را در فرهيختگي وآزادگي خود ذوب کرده، به زيور دانش وهنر و فرهنگ خود آراسته و با ارزشهاي شهرنشيني، آباداني و سازندگي آشنا كرده است.
ملت ايران افتخار دارد که از نخستين ملتهاي يکتاپرست بوده، نخستين اعلاميه حقوق بشر را صادر کرده، نخستين نظام دموکراسي بر پايه راي اکثريت را ابداع نموده، نخستين شبکه ارتباطي شاهراهي و پست را بوجود آورده، نخستين شبکه مهار، ذخيره وهدايت آب را با احداث سد وقنات ابتکار کرده، قدرتمندترين ادبيات منظوم را به جهان عرضه کرده، و از پيشگامان و پايه گذاران كم شمار دردانشهاي شهرسازي، معماري، مهندسي، شيمي، پزشکي، رياضيات و اخترشناسي بوده است. در هنرهاي موسيقي، تنديس سازي و نگارگري جزو سرآمدان بوده، و همزمان در سازماندهي و استراتژي نظامي در روي زمين ودريا بي همتا بوده است. کشاورزي و صنعت ايران همه جهانيان را از راه دور به طمع بسوي خود ميکشيد. کشتي سازي وقدرت دريايي باستاني افسانه اي ما هنوز معادل خود را نيافته است. با اينهمه، ما ملتي بوده ايم آزاده که حتا با دشمنان مغلوب نيز مدارا مي کرده ايم. رفتار ملت ايران پس از جنگ خانمانسوز هشت ساله با مردم عراق، نشانگر روحيه بخشايندگي و نجابت ذاتي فرهنگ ايراني است.
ما با آگاهي وتوجه ويژه به وضع حساس جغرافيايي و سياسي کشورمان، که در پرتو تحولات شگرف در نظام استراتژيک و جغرافيايي - سياسي جهاني جايگاه ويژه اي درمنطقه احراز کرده است، بر آنيم تا ضمن ريشه يابي دشواريهاي پيچيده موجود، تصميم هاي مناسب در راستاي رفع دشواريهايي که در برابر مصالح ملي سدي ايجاد کرده است، اتخاذ كنيم.
اينک، بخوبي مي دانيم که جنبشهاي تاريخي ملي ما در دوران معاصر، از انقلاب مشروطيت و نهضت ملي ايران تا کنون، در ترکيب دروني خود همواره با نيروي مردمي و طيف هاي دانش اندوختگان و روشنفکران و راست انديشان هماهنگي داشته و هرگاه تناسب اين عناصر دچار نوسان شده، آثارمثبت آن جنبش در نتيجه تحريکات و شکافهاي داخلي و دخالت بيگانگان دگرگون شده است. چنانکه عقيم ساختن اصول و ارزشهاي انقلاب مشروطيت و تحميل نظام استبدادي بعدي، براندازي خشونت بار دولت ملي دکتر محمد مصدق، همگي برپايه طرحهاي مشترک قدرتهاي بيگانه با همکاري عوامل داخلي آنها به اجرا گذاشته شده است. فقدان مباني مردمي و ملي در حکومتهاي تحميلي، سبب ميشود که آنها، در صورت اتخاذ مواضع چالشگرانه در برابر قدرتهاي حامي گذشته، نه تنها پشتيباني مردم خود را همراه نداشته باشند، بلکه وارون آن در چنين شرايطي موج نارضايتي مردم، بالندگي ويژه خود را پيدا کرده ويورش همگاني را به رژيم آسان سازد. چنانکه تنفرمردم از کودتاي 28 مرداد و خودکامگي شاه، در يک بسيج همگاني، انقلاب 1357 را ببار آورد. بخش عمده اي از پيروزي انقلاب 57، دستاورد تلاش و فعاليت مستمر گروهها، سازمانها و چهره هاي ملي مبارز، از جمله جبهه ملي ايران، بود که بگونه اي پوشيده و گاهي آشکار، آنرا متبلور ساخت. ولي، انقلاب به علت مشارکت داده نشدن نيروهاي بوجود آورنده آن و نقش پيدا نکردن همه تلاشگران در بافت سياسي- اجتماعي در شالوده ريزي و بهسازي کشور، و ازهم پاشيدن ترکيب اوليه نيروهاي پديدآورنده آن، کشور بسوي حكومتي تک بعدي کشانده شد و هماهنگي درونيش و روابط خارجي اش با دشواريهاي پرشمار روبرو گشت. بي ترديد، رفع معضلات فراوان و روزافزون نظام موجود، پيش از آنکه به تغييرات ناخواسته بيانجامد، نيازمند پويايي دوباره همگاني و مشارکت موثر روشن بينان ونيک انديشان وهمه لايه هاي جامعه است.
ما انديشه هاي انحصارطلبانه و واپس گرايانه وگرايش به هرگونه امتياز را که محدود کننده يا نفي کننده واقعيت هاي حقوقي و سياسي باشد مردود ميشماريم، سرچشمه حاکميت را اراده و گزينش آزاد ملت ايران ميدانيم و براي هيچ فرد، گروه يا صنفي امتياز ويژه اي نمي شناسيم.
جبهه ملي ايران، که درسال 1328، توسط نيروهاي ميهن دوست، آزاديخواه و آگاه، به رهبري دکتر محمد مصدق بنيانگذاري و سازماندهي شد، جرياني است که وارث سنتهاي ملي و مردمسالارانه انقلاب مشروطيت بوده و تداوم دهنده مبارزه آزاديخواهانه و استقلال طلبانه يکصد سال گذشته ملت ايران مي باشد. اين سازمان، پنجاه و هشت سال است که براي استقرار دموکراسي و حاکميت ملي، و عليه هرگونه بي خردي و فساد و سلطه هاي استعماري آشکار و پنهان مبارزه مي کند. جبهه ملي ايران در سازماندهي و پيشبرد نهضت ملي کردن صنعت نفت و به ثمر رسانيدن آن جنبش تاريخي، نقشي بنيادين بر عهده داشت؛ و همچنين در چارچوب نهضت مقاومت و جبهه ملي دوم، حکومت ديکتاتوري رژيم گذشته را در سخت ترين شرايط به چالش کشاند. اينک، در شرايط حساس ديگري در تاريخ معاصر ايران، جبهه ملي ايران، با توجه به اصول هفتگانه مندرج در اساسنامه، اصول عقايد وهدفهاي خود را براي ايران فردا، در راستاي دستيابي به خواسته ديرپاي ملت ايران که برپايي يک نظام حکومتي بر پايه دموکراسي، حقوق بشر و قانون مي باشد، به شرح زير اعلام مي دارد:
بخش يک
امور سياسي و اداري
فصل يکم: يکپارچگي و حاکميت ملي
بند 1- تماميت ارضي:
حفظ استقلال و تماميت ارضي و همبستگي ملي کشور بنيادي ترين اصل اعتقادي جبهه ملي ايران و محور اصلي هدفهاي ما را تشکيل مي دهد. ملت ايران، به شهادت تاريخ، هميشه ملتي يکپارچه بوده و ما از اين يكپارچگي پاسداري خواهيم كرد.
يکسونگري ايدئولوژيک در حکومت، همبستگي ملي را که متضمن يکپارچگي و تماميت ارضي کشور است، ناتوان ساخته موجب بروز تضاد داخلي و واکُنش هاي منطقه اي ميشود و بستر مناسب را براي توطئه و دخالت بيگانگان در به خطر انداختن يکپارچگي کشور و منافع ملي فراهم ميآورد. شرايط استراتژيک حساس ايران درمنطقه چنان است که قدرتهاي منطقه اي و فرامنطقه اي به ياري هم پيمانان خود درطي چند دهه گذشته بارها در صدد آسيب رساني به يکپارچگي ميهن ما بوده اند. از اينرو، ما با تمام نيرو در راستاي يکپارچگي و همبستگي ملي گام برداشته و هر اقدامي که همبستگي ملي، مرزهاي کشور، هويت ايراني و زبان ملي و رسمي کشوررا آسيب پذير سازد، با منافع ملي سازگار نمي دانيم.
بند 2- استقرار حاكميت ملي:
دولت مرکزي بايد مشروعيت خود را با راي آزاد همه مردم ايران بدست آورد. قانونهاي حاکم بر کشور بايد توسط نمايندگان راستين ملت بر پايه ايجاد فرصت هاي برابر براي همه تدوين شوند و تمامي مردم ايران را بطور يکسان و دادگرانه زير چتر حمايت خود داشته باشد. ما ضمن اعتقاد به اصل تفکيک قواي سه گانه، دولت را نماينده و کارگزار ملت و در خدمت ملت مي شناسيم که اداره امور کشور را در راستاي حفظ منافع همگان و ايجاد شرايط بهروزي، رشد پايدار و پويايي جامعه بر عهده دارد. هيچ مقام تصميم گيرنده اي نبايد از مسئوليت مبري باشد و همه مقامهاي مسئول بايد در برابر مردم پاسخگو باشند. هيچ مقام تصميم گيرنده اي در کشور فراتر از قانون نيست و همه کساني که مسئوليتي را در برابر ملت مي پذيرند بايد انتقادپذير و پاسخگوهم باشند. درايران آينده، فقط حقوق و آزاديهاي ملت ايران مقدس خواهد بود.
ما بر اين باورهستيم که افزون بر توجه و تاكيد بر طرح هاي کلان ملي، باشندگان هرمنطقه بايد بتوانند مسائل خودرا برپايه امکانات و شناخت واقعيتهاي موجود درآن منطقه حل کنند. ازاينرو، تشکيل شوراهاي برنامه ريزي، نظارتي و همياري در همه سطح هاي محلي، از جمله دهستان، بخش، شهرستان واستان، مرکب از نمايندگان برگزيده ساکنان هر محدوده جغرافيايي با هماهنگي دستگاههاي اجرايي کشور، اقدامي بنيادين بشمار آمده وسازمان سياسي واداري کشوررا بايد با اين نظام هماهنگ باشند.
بند 3- استقلال سياسي:
در جهان امروز، امنيت، حاكميت ملي، استقلال سياسي و توسعه اقتصادي در پيوند با يکديگر ميباشند و دسترسي به يکي بدون ديگري کارآيي ندارد. با وجود اين، درکشورهايي مانند ايران و همسايگان آن که در رعايت حقوق بشر و روابط متعادل اقتصادي با جهان عقب مانده اند و، همچنين، درشرايطي که خلع سلاح کامل و همگاني هنوز يک هدف آرماني است و در عمل امنيت با شيوه هاي سنتي تضمين ميشود، وجود يك ارتش دفاعي ملي منسجم، نيرومند و روزآمد در كنار تعامل سازنده با همه كشورهاي جهان، بويژه كشورهاي منطقه و تلاش براي توسعه اقتصادي كشور ضرورتي حياتي بشمار مي رود.
فصل دوم: سياست خارجي
بند 1- سياست خارجي:
ما با شناخت ساختار نظام بين المللي روز ومنطق حاکم برآن، خط مشي سياسي خود را برپايه ارزشهاي پذيرفته شده جهاني تنظيم خواهيم کرد ودرحاليکه هميشه هُشيار براي استفاده ازفرصتهاي پيش رو وتضمين منافع اقتصادي وسياسي خواهيم بود، از چالشگريها و رويارويي هايي که در راستاي منافع کشور و ملت ما نباشد، پرهيز خواهيم كرد.
ما در سياست خارجي، با توجه به موقعيت ويژه جغرافيايي- سياسي سرزمين خود بعنوان گرانيگاه تعاملات بين المللي، همواره به گونه اي دركنش و واكنشهاي جهاني مطرح بوده ايم. کشور ما زماني جايگاه محوري و نقش تعيين كننده در استقرار نظم جهاني داشته و زماني نيز خود را در حاشيه طيف ديپلوماسي جهاني يافته است. اکنون نيز که روند جهاني شدن و همبستگي و وابستگي روزافزون جامعه هاي بشري به يكديگر، نگرش چيره در سياست خارجي، گرايش به تنش زدايي، همزيستي، همكاري و همگرايي مي باشد، سياست انزواخواهي و به دور از تعاملات، ما را به گونه اي با نظام بين المللي بيگانه ساخته است. در چنين شرايطي، وابستگي به تنش آفريني، دشمن سازي، رويارويي جويي، آنهم در بُعد زيان گستر، نه تنها سازگاري با منطق مسلط روزندارد، بلكه حاكي از نارسايي و نابساماني در سياست خارجي کشور مي باشد. ما بر اين باوريم كه با توجه به امكانات و توانايي هاي بالقوه موجود، درصورت مديريت درست و بهره وري بهينه از امكانات، ايران شايستگي احراز جايگاه مطلوب در نظام بين المللي و مشاركت موثر در تصميم گيريهاي جهاني و منطقه اي را دارا مي باشد.
افزون برآن، با توجه به رويدادهاي تاريخي ميهنمان و آسيب هايي که بيگانگان در طول تاريخ بر آن وارد ساخته اند، بر آنيم که همزمان باآماده سازي دفاعي خود، با همسايگان و همه کشورهاي جهان در صلح و تفاهم بسربريم.
ما آگاه بر اين هستيم که در چارچوب تحولات جديد، مفاهيمي چون نه شرقي- نه غربي، عدم تعهد و امثال آنها ديگر کارآيي خودرا ازدست داده اند، و گرايش به آنها سبب مي شود ارزيابي درستي از امکانات و رويدادها صورت نگيرد و درنتيجه بسياري ازفرصتهاي ويژه و استراتژيک ازدست بروند.
ما بر اين باور هستيم که رودررويي هاي مذهبي- فرقه اي، کشمکش هاي قومي و نژادي، اختلافهاي مرزي و ديگر دشواري هاي اجتماعي و سياسي در منطقه استراتژيک خاورميانه، بويژه در حوزه هاي خليج فارس و درياي مازندران، بايد با خردمندي سياسي و با درنظر گرفتن واقعيات سياسي واقتصادي روز، در جوّ اعتماد متقابل حل شود.
ما برآنيم كه با بهره جستن از موقعيت بسيار مهم و حساس جغرافيايي ايران در ميان دو كانون استراتژيك انرژي و قرار داشتن در مركز دالان هاي ترابري خاور- باختر و شمال- جنوب بگونه اي موثربرموقعيت استراتژيك وژئوپوليتيك ايران افزود وموقعيت توانمند كليدي كشور را در منطقه به آن بازگردانيم.
جبهه ملي ايران، در حاليکه با کسب و کاربرد دانش و فناوري هسته اي براي مصارف سودمند علمي و صنعتي موافق مي باشد، هرگونه اقدام براي توليد سلاح هاي هسته اي را منطبق با منافع ملي ايران و حفظ استقلال کشور نمي داند. هرگونه فعاليت هسته اي بايستي زير نظارت و بازرسي سازمان انرژي اتمي بين المللي و منطبق با همه پيمان ها و تعهدات بين المللي کشور باشد. افزون بر آن، جبهه ملي ايران بر اين باور است که نه تنها منطقه خاورميانه بايد از تسليحات هسته اي پاکسازي شود، بلکه خلع سلاح هسته اي در سراسر جهان به اجرا درآيد.
بند 2- افزايش پيوند با همسايگان:
در حاليكه جهاني شدن و همگرايي هاي منطقه اي بر روابط بين الملل سايه افكنده است، با توجه به پيوندهاي ژرف و ديرپاي فرهنگي و تاريخي و اقتصادي ميان ايران و همسايگان، بويژه کشورهاي گستره حوزه فرهنگ ايراني، ما برآنيم که بر پايه احترام متقابل به حقوق يکديگر، پيوند و همکاري فرهنگي واقتصادي خودرا با همه همسايگان، به گونه اي چشمگير افزايش دهيم و موجبات همبستگي بيشتر آنها را با ما و با يکديگرفراهم آوريم. ما مصمم هستيم در راستاي اين همبستگي، به ايجاد بازارمشترک، صندوق مشترک پول واعتبار، مرکزاطلاعات و اسناد مشترک، مرکز پژوهشهاي انرژي مشترک و بسياري سازمانهاي مشترک ديگر که مي توانند موجبات رشد و توسعه راستين ملتهاي منطقه را فراهم سازند، در راستاي همگرايي منطقه اي اقدام کنيم.
بند 3- نيروهاي دفاع ملي:
نيروهاي مسلح ايران، متشکل از فرزندان برومند اين سرزمين، رسالت پاسداري ازمرزها و دفاع از موجوديت کشور را برعهده داشته پشتوانه استقلال سياسي كشور خواهند بود. مصالح ملي ايران، باتوجه بموقعيت حساس جغرافيايي وسياسي کشور، ايجاب مي کند که ايران از يک ارتش نيرومند، كارآمد و روزآمد برخوردار باشد. ما باور داريم که دوگانگي نيروهاي نظامي کشور متضمن همبستگي و قدرت يکپارچه دفاعي کشور نيست و، نه تنها هزينه هاي موازي و بيهوده را بربودجه کشور تحميل ميکند، در استواري و فرمانبري نظامي در هنگام بحران خلل وارد خواهد ساخت.
ارتش ايران بايد با توجه به موقعييت جغرافيايي- استراتژيک خود و متناسب با نيازمندي هاي دفاعي روز و امکانات کشور سامان يابد. جبهه ملي ايران وظيفه اصلي ارتش ملي را دفاع از تماميت ارضي و استقلال کشور مي داند.
نيروهاي انتظامي كه مسئول حفظ امنيت شهروندان و جلوگيري ازبزهكاري وتخلفات اجتماعي هستند، بايد بر پايه نيازهاي تخصصي، شهري ومحلي، مطابق با استانداردهاي پذيرفته شده بين المللي، سازماندهي شوند.
بند 4- مبارزه با تروريسم:
جبهه ملي ايران پديده تروريسم وگروگانگيري را براي مقاصد سياسي مردود ومحكوم ميداند. ايران آينده يكي از سرسخترين دشمنان تروريسم و خشونت گرايي فردي، گروهي و دولتي در جهان خواهد بود و ريشه اينگونه حركتها را در درون كشور خواهد خشكاند و در همكاري با كشورهاي منطقه، در چارچوب اصول منشور سازمان ملل متحت، براي ايجاد فضاي امن و اطمينان بخش خواهد كوشيد.
فصل سوم: ساختار اداري كشور
بند 1- نظام اداري كشور
نظام اداري كشور جمهوري پارلماني، متشكل از رييس جمهور و هيئت وزيران و دو مجلس شوراي ملي و مجلس مهستان (مجلس نمايندگان استانها) خواهد بود. رييس جمهور كه رييس قوه اجرايي كشور مي باشد، با راي مستقيم مردم در يك انتخابات آزاد برگزيده خواهد شد وفقط در برابر مجلسهاي دوگانه پاسخگو خواهد بود.
بند 2- جدايي دين از حكومت
حکومت دين سالار، حاکميت ملي را برنمي تابد و همبستگي ملي را آسيب پذير مي سازد. ما متعهد به استقرار حاکميت ملي و حکومت برگزيده مردم هستيم که در آن هيچ کس فراتر از قانون برخاسته از اراده ملت نيست. باتوجه به ويژگيهاي ساختار جامعه ايران، همه شهروندان ايران باهر باور ديني دربرابر قانون برابر خواهند بود وحق مشاركت دراداره همه امورجامعه و كشوررا بي هيچ محدوديتي خواهند داشت.
بند 3- تفكيك قوا و حاكميت قانون:
جبهه ملي ايران معتقد به تفكيك قواي سه گانه قانونگذاري، اجرايي و قضايي، برپايه موازنه و كنترل متقابل، ميباشد. كارهايي كه دولتها براي پاسداري از استقلال و يكپارچگي كشور، منافع ملي، حاكميت ملت و حفظ نظم عمومي در جامعه انجام مي دهند، حاكميت نام دارد. يكي از اصلهاي بنيادين حاكميت دولتها، قانونگذاري است.
حاكميت قانون ناظر بر استقرار و پاسداري از اصول دموكراسي، آزاديهاي بنيادين و نهادهاي مدني است. حاكميت قانون يعني قانونمند شدن جامعه و چيرگي قانون بر تك تك شهروندان و ساکنان يك كشور، و حركت ملت زير چتر قانونهاي موضوعه برگرفته از حقوق طبيعي، به طوري كه هيچ مقام و منصب و شخص و سازماني خارج از ساختارهاي قانونمند جامعه، حاكميت قانون و مقررات و قانونهاي موضوعه و رايج، تصميمي نگيرد و حركتي تاثيرگذار نكند. جبهه ملي ايران معتقد به تدوين و توسعه مترقيانه قانونها مي باشد.
نظارت و كنترل متقابل قواي سه گانه بر يكديگر، از انحراف و تمركز قدرت به زيان ملت جلوگيري مي نمايد. در ايران آينده، هيچ كس فراتر از قانون برخاسته از اراده ملت نخواهد بود.
بند 4- ديوان قانون اساسي:
وجود يك ديوان قانون اساسي مستقل از قواهاي سه گانه به منظور نظارت بر پايبندي و انطباق قانونها، مصوبه ها و فرمانهاي صادره با مفاد قانون اساسي کشور، اصول حقوق بشر، تعهدات و پيمانهاي بين المللي و اجراي درست انتخابات و همه پرسي ها را يک ضرورت مي دانيم. اعضاي ديوان قانون اساسي عبارت خواهند بود از هفت نفر ازميان قاضيان برجسته، حقوقدانان و صاحبنظران دانشمند، باتجربه، خوشنام و آزادانديش كه با پيشنهاد رييس جمهور و تصويب مجلس شوراي ملي و مجلس مهستان براي يک دوره نه ساله، قابل تجديد براي يک بار، برگزيده خواهند شد. رييسان جمهور پيشين حق شرکت بدون راي را در نشست هاي ديوان قانون اساسي خواهند داشت.
بند 5- شاخه قانونگذاري:
قوه قانونگذاري كشور متشكل از نمايندگان ملت خواهند بود كه در چارچوب يك مجلس شوراي ملي و يك مجلس استانها (مهستان) انجام وظيفه خواهند كرد. نمايندگان مجلس شوراي ملي با راي نسبي ساکنان هر حوزه انتخابيه، بر پايه هر 250 هزار نفر يك نماينده، برگزيده خواهند شد. مجلس مهستان متشكل از دو نماينده از هر استان، بدون توجه به جمعيت استان، كه با راي اكثريت ساکنان هر استان برگزيده خواهند شد.
قوه قانوگذاري تنها مرجع تدوين قانون در كشور مي باشد و مسئولان بالاترين مقامهاي اجرايي قوه اجرايي کشور در برابر دو مجلس پاسخگو خواهند بود. رسيدگي و تشخيص تخلفات سياسي و سلب مصونيت از مقامهاي مسئول كشور، مانند رييس جمهور، وزيران ونمايندگان مجلس برعهده اين دو مجلس خواهد بود كه شرايط آن را قانون تعيين خواهد كرد.
بند 6- شاخه اجرايي:
رييس جمهور برگزيده مردم، رييس و مسئول قوه اجرايي كشور مي باشد و اداره امور كشور بر عهده دستگاه دولت خواهد بود. وزيران و مسئولان بلندپايه، با معرفي رييس جمهور و تصويب دو مجلس شورا و مهستان برگزيده خواهند شد.
ازآنجا كه جبهه ملي ايران براين باوراست كه همه امور كشور بايد با مشارکت مردم انجام گيرد و دولت فقط نقش ستادي، برنامه ريزي، نظارت كننده، هماهنگ كننده، كنترل كننده، و رفع كننده موانع و ايجاد كننده فرصت براي حضور مردم درسازندگي كشوررا ايفاء ميكند. كوچك و كارآمدسازي دولت از اصول پايه اي جبهه ملي ايران بشمار مي رود.
بند 7- شاخه قضايي:
انسان در پناه قانون بايستي از آزادي انديشه، سخن، گردهمايي، گزينش شغل و مسكن، بهره وري از آموزش همگاني، و از مزاياي زندگي مادي و معنوي ناشي از آنها بهره مند گردد. اصل بيگناهي و اسقاط دعوي كيفري و عدم اجراي حكم در صورت شبهه، از اصول منطقي مسلم قضايي بشمار ميرود. رعايت يگانگي رويه براي جلوگيري از تبعيض ضرورت دارد.
قوه قضايي، نظام قضايي و ساختار دادگاههاي يك كشور است. اين سامانه فراهم كننده دادگستري در كشور ايران است. مراجع رسيدگي به همه دادخواهي ها، دادگاههاي عمومي هستند و وجود دادگاههاي اختصاصي، بجز دادگاههاي نظامي در شرايط جنگي و بحراني، غيرقانوني است. همه حقوق تمامي باشندگان کشور بايد با يك ترازو اندازه گيري شود. مردم حق دسترسي به مراجع قضايي براي دستيابي به حق خود را بايد با كمترين هزينه و مانعي داشته باشند. هر متهم حق داشتن وكيل براي دفاع از خود را از مرحله بازپرسي تا دادرسي خواهد داشت.
هيچكس را نبايد بخاطر بيان يا نوشتن عقيده خود بازداشت كرد. افراد نبايد بخاطر ابرازعقيده عليه دولت يا بخاطرمذهب يا ابراز ايدئولوژي بازداشت يامورد پيگرد يا آزار قرارگيرند. هرگونه شكنجه رواني يا جسماني براي گرفتن اعتراف ممنوع خواهد بود. وكيلان نبايد بخاطر دفاع از متهمان تحت پيگرد قرار گيرند. قوه قضايي بايد حقوق مردم را در برابر تجاوز نهادهاي دولتي و گروههاي قدرتمدار جامعه پاسداري كرده، امنيت قضايي را براي کليه فعاليت ها از جمله فعاليت هاي اقتصادي و جلب سرمايه گذاري هاي دروني و خارجي فراهم كند.
دستگاه قضايي کشور بايد مستقل، مقتدر، صالح و مصون از دخالت قواي ديگر باشد. قاضيان بايد با بيطرفي كامل و با درستكاري و بركنار ازفساد و جناحبندي ها به اجراي قانون و دادرسي بپردازند. حفظ موقعييت و احترام اجتماعي قاضي از عوامل ضروري حسن اجراي قانون است. در سامانه دادگستري، داوران و دادرسان دادگاهها بايستي از ميان پاکترين و خوشنام ترين حقوقدانان باتجربه برگزيده شوند. گرايش به هر فعاليت سياسي، فرقه اي يا مذهبي در امر قضاوت، از آنجا که ممکن است بر کيفيت قضاوت يک قاضي دادگستري يا بيطرفي او تاثيرگذار باشد، ممنوع خواهد بود.
بخش دو
امور اجتماعي و فرهنگي
فصل چهارم: حقوق بنيادين مدني و اجتماعي
بند 1- اعلاميه جهاني حقوق بشر:
ما مي خواهيم که پايبندي به کليه ميثاق هاي بين المللي، از جمله اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و کنواسيون رفع تبعيض عليه زنان را جزوي از قانونهاي حاکم بر اداره کشور گردانيم.
ما تاکيد ميکنيم که همه شهروندان ايران، چه زن و چه مرد، بي توجه به نژاد، زبان و باورهاي شخصي بايد بتوانند آزادانه درهمه فعاليت هاي اجتماعي، سياسي و اداري کشور مشارکت داشته باشند و هردرجه يا مقامي را، چه انتخابي وچه انتصابي، که استعداد وتوانشان اجازه مي دهد احراز نمايند.
مابه آزادي مطبوعات وهمه رسانه هاي گروهي، با توجه به حفظ همبستگي ملي و استقلال کشور، اعتقاد داريم. رسانه ها، بويژه رسانه هاي ديداري و شنيداري، مسئوليت خطير آگاهي رساني و انتشارحقايق را دارند و ميتوانند در آموزش و بالا بردن سطح آگاهيها، ترويج فرهنگ كلان ملي و پاسخگو گرداندن مسئولان به ملت، نقش بسيار موثري بازي کنند.
بند 2- آزادي هاي بنيادين:
ما به آزادي انديشه، سخن، مذهب، نوشتار، گردهمايي، سفر، گزينش آزاد شغل و جاي زندگي، امنيت فردي و اجتماعي و مصون بودن فرد از آزار و ستم و خشونت حکومت، برابري زن و مرد و برخورداري همه شهروندان ازحقوق يکسان معتقديم، وتامين حقوق و آزاديهاي فردي را در چارچوب ضوابطي که قانون مبتني براعلاميه جهاني حقوق بشر تعيين کرده است، ازاهمّ وظايف دولت ملي ميدانيم. تاريخ زندگي ملت ها روشنگر آنست که ملتهاي آزاد و رها از خشونت حکومتهاي استبدادي، امکان آن را يافته اند كه استعدادها و نيروهاي سازنده خويش را در کار ساختن جامعه اي توانمند و پويا بکار گيرند.
بند 3- برابري حقوق و فرصتها:
جبهه ملي ايران بر اين باور است که همه شهروندان ايران بايد بطور برابر از همه مواهب زندگي و حقوق اجتماعي وسياسي برخوردار باشند، بويژه زنان که هميشه درفرهنگ و تاريخ ايران زمين ازجايگاه ويژه اي برخوردار بوده اند. همه مردم، بي توجه به باور، جنسيت، مذهب، زبان يا نژاد بايستي از فرصتهاي برابر براي پيشرفت در تحصيل و در فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي برخوردار باشند. هرگونه تبعيض عليه يك شهروند ايراني جرم بشمار خواهد آمد و قابل پيگرد قانوني خواهد بود.
بند 4- آزادي رسانه ها:
با توجه به اهميت حياتي نقش رسانه هاي گروهي، اعم از چاپي، شنيداري، ديداري يا اينترنتي، در خبردهي و آگاه كردن مردم و نظارت بر عملكرد سه قوه اداره كننده كشور، جبهه ملي ايران رسانه ها را به عنوان ستون يا قوه چهارم اداره كشور به رسميت مي شناسد. رسانه ها با آگاه كردن مردم از عملكرد سه قوه ديگر، سنجش كيفي آنها و ارائه ديدگاههاي گوناگون، رسالتي بسيار مهم و حساس در گسترش فرهنگ عمومي، استوارسازي همبستگي ملي، بقا و تكامل دموكراسي و جلوگيري از هرگونه پنهانكاري، فريبكاري و فساد مسئولان اداره كشور را به عهده دارند.
از سوي ديگر، رسانه ها بايستي براي پويايي فرهنگ ملي و باززنده سازي و گسترش حوزه فرهنگ ايران، با كمك ابزارهايي مانند شعر فارسي، مقاله، نمايش، سينما، موسيقي، اپرا و غيره، به اعتبار و موقعيت معنوي ايران در منطقه و جهان كمك كنند و نسل جوان ايراني را به نقش تاريخي و پراعتبار آن در پيشرفت فرهنگ جهاني آگاه سازند.
فصل پنجم: سياست و هدفهاي اجتماعي
بند 1- آموزش و پرورش:
سامانه آموزش وپرورش بايد وسيله موثري براي افزايش دانش ورشد علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي واقتصادي کشور باشد. آموزش براي همه کودکان تا پايان دوره راهنمايي رايگان و اجباري، و دسترسي جوانان کشور به ادامه تحصيل و باروري استعدادهايشان بدون دغدغه هاي مالي، بايد فراهم گردد. گسترش امکانات آموزشي دبستاني و دبيرستاني به دورافتاده ترين مراکز جمعيت، و امکانات تحصيلات دانشگاهي در سراسر کشور بايد فراهم شود. در راستاي آموزش فن و پيشه، آموزشگاههاي حرفه اي، و براي پژوهش و پيشرفت دانش و فن، مراکز پژوهشي، بايد در سراسر کشور گسترش يابند.
استقلال دانشگاهها ومراکز علمي و پژوهشي از ديوانسالاري دولتي از هدفهاي مهم يک دولت ملي است. دانشگاه ها و كانون هاي آموزشي بايستي محيط هايي آزاد برخورد انديشه ها و تبادل ديدگاهها، و عاري از هرگونه تهديد، ارعاب و تسلط جو خفقان، بسته انديشي و يكسونگري، باشند تا بستري مناسب براي رشد و شكوفايي انديشه و دانش و آفرينندگي، و پرورش نيروي متخصص و آگاه در راستاي پيشرفت و تكامل جامعه فراهم آيد. مديريت دانشگاهها بايد توسط دانشگاهيان انجام شود. رييسان دانشگاهها توسط هيئت امناي هر دانشگاه و رييسان دانشکده ها توسط هيئت علمي پيشنهاد و توسط رييس دانشگاه منصوب خواهند شد. وزارت علوم هيچگونه قيموميتي را در دانشگاهها اعمال نخواهد کرد و فقط به نظارت و کنترل کيفي علمي و تدريس در دانشگاهها خواهد پرداخت.
فعاليت هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي توسط دانشجويان کاملا آزاد خواهد بود.
بند 2- ورزش:
ما ورزش و نيرومندسازي بدني افراد ملت را براي تندرستي بدني و روحي جامعه ضروري و يكي از اركان آموزش و پرورش جوانان كشور مي دانيم. جبهه ملي ايران توجه ويژه به گسترش ورزش در ميان همه شهروندان بويژه كودكان و جوانان را دارد و ايجاد ورزشگاهها، انجمنها و تيم ها و مسابقات ورزشي را در سراسر كشور، بويژه در مناطق محروم، و رقابت در ميدانهاي ورزشي جهاني را تشويق خواهد كرد. با توجه به ارج نهادن به پرورش تن و روان در فرهنگ ايراني از دوران كهن، خواهيم كوشيد تا بستر لازم را براي رشد اخلاق و روش جوانمردي و گراميداشت پيش كسوتي در جامعه ورزش ايران فراهم سازيم.
بند 3- زن و خانواده:
خانواده، واحد بنيادين جامعه ايران بشمار مي آيد و قانون بايد اسباب استواري آن را بعنوان هسته اصلي جامعه، فراهم آورد.
از آنجا كه زنان نيمي از نيروي انساني جامعه را تشكيل مي دهند، و با توجه به نقش بزرگي كه بعنوان مادر در پرورش اجتماعي و فرهنگي فرزندان جامعه و بارور ساختن استعدادهاي آنان بر عهده دارند، ما باور داريم كه در همه برنامه ريزي هاي بنيادي ملي، بايد آگاهانه بر اين نيروي گسترده تكيه شود و حقوق و احترام شايسته آن منظور گردد. زنان رسالتي بزرگ در ساختن ايران آباد و آزاد فردا بر عهده دارند و بايد، ضمن توجه به گراميداشت ويژه اي كه براي مقام زن و مادر قائل هستيم، موجبات مشاركت هرچه گسترده تر آنان را در همه امور فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه، با حقوق شهروندي برابر با مردان، فراهم سازيم.
بند 4- جوانان:
نسل جوان كشور اميد آينده اين مرز و بوماز لحاظ نيروي انديشه و كار جامعه ما است. توجه ويژه به نيازهاي مادي، معنوي و جسمي جوانان، و بويژه پرورش و رشد دادن به همه استعدادهاي نهفته آنان وفراهم آوري امكانات برخورداري از سلامت تن و روان، از وظايف نخستيني هر دولت است تا جوانان ما آماده پذيرش مسئوليت خود در جامعه شوند.
بند 5- همبستگي هاي صنفي و كارگري:
همه صنف ها حق ايجاد همبستگي هاي حرفه اي در قالب کانون، سنديكا يا اتحاديه را دارند. كارگران، كارمندان و ديگر گروههايي كه در بنگاههاي اقتصادي اشتغال بكار دارند، حق تشكيل اتحاديه يا سنديكا را براي دفاع از حقوق قانوني و تلاش براي بهبود شرايط زندگي و كار و تضمين امنيت شغلي خود را دارا هستند. اتحاديه ها نيز حق دارند براي افزايش قدرت رسيدن به هدفهاي خود، اقدام به ايجاد ائتلافهاي موقت يا دائم بصورت فدراسيون كنند.
بند 6- آزادي فعاليت فرهنگي و هنري:
ما باور داريم که از ايجاد جوّي که فعاليت هاي فرهنگي و آفرينندگي و آزادي هنرمندان و نويسندگان را محدود کند، بايد بشدت پرهيز شود و تمامي امکانات براي بالندگي و پويايي زبان و فرهنگ و هنر ايراني و شعر و ادب ايراني فراهم آيد. همه شهروندان بايد آزادباشند كه درهررشته فرهنگي وهنري به آفرينندگي و آموزش بپردازند و موجبات سرزندگي و شادابي در جامعه را فراهم سازند. با توجه به اهميت فرهنگ و هنر در تمدن ايراني، اهميت دارد که وزارتخانه اي براي تصدي امور مربوط به حفظ و ترويج فرهنگ و هنر بوجود آيد.
بند 7- بهداشت و درمان:
با توجه به اهميت بهداشت ودرمان درتندرستي و رفاه مردم و توانايي توليد و پيشرفت، ما باورداريم كه بهداشت، پيشگيري و درمان يك امر ملي است و دولت بايد كليه امكانات بهداشتي و درماني را در سراسر كشور فراهم آورد. ميزان درآمد مردم نبايد تاثيري در برخوردار شدن آنان از نيازمنديهاي درماني چون پزشک و درمانگاه يا كيفيت آنها داشته باشد.
اعتياد به مواد مخدر بلاي خانمانسوزي است که تندرستي و نشاط جامعه را از بين مي برد، نيروهاي سازنده کشور را به انگلهاي اجتماع تبديل مي سازد و امکانات سازندگي، پيشرفت، آسايش و امنيت جامعه را آسيب مي رساند. جبهه ملي ايران عزم راسخ براي مبارزه با قاچاق مواد مخدر و ريشه کن کردن اعتياد در جامعه دارد.
بند 8- بيمه هاي درماني:
حفظ تندرستي جامعه يك وظيفه ملي است و مبارزه با بيماريهاي واگيردار، سياستهاي بهزيستي و سالم سازي جامعه نه تنها آرامش و آسايش شهروندان را تامين مي كند، بلكه نيروي كار وقدرت سازندگي و كارآيي جامعه را افزايش مي دهد. همه شهروندان بايستي در برابر بيماري ها و نيازهاي درماني و دارويي بيمه شوند. تعرفه هاي بيمه هاي درماني و دارويي بايستي در حدي تعيين شود كه بار سنگيني بر بودجه خانواده نباشد و جامعه پزشگي و بنگاههاي درماني هم بتوانند بدون احساس تحميل و فشار، با رضايتمندي به انجام وظيفه بپردازند.
بند 9- بيمه هاي بيكاري و بازنشستگي:
يكي ديگر از عوامل عدالت اجتماعي، بيمه كردن همه شهروندان آماده به كار در برابر بيكاري و تامين حداقل درآمد براي زندگي شرافتمندانه هنگام ركود در بازار كار است.
هزينه زندگي همه شهروندان بايستي در هنگام بازنشستگي با بيمه اجتماعي تامين گردد تا هر ايراني كه سالهاي جواني و توانايي عمر خود را به كار و سازندگي گذرانده بتواند بدون دغدغه هزينه هاي روزمره دوران كهولت خود را در آرامش و آسايش سپري كند.
بند 10- فراهم آوري مسكن:
هر خانوار ايراني بايد از مسكن مناسب با نيازها و تامين تندرستي افراد خانواده برخوردار باشد. هر چند كه فراهم آوري مسكن بايد با مشاركت خود مردم و همكاري بانكها در تامين تسهيلات اعتباري لازم انجام گيرد، ولي تامين كمينه نيازها و فراهم سازي شرايط بهبود و تكامل امكانات مسكوني در سراسر كشور، بويژه در نقاط محروم، از وظيفه هاي حمايتي دولت است.
جبهه ملي ايران اعتقاد دارد كه كاستن بار هزينه مسكن در بودجه خانوار، از راه تخصيص زمين هاي دولتي براي انبوه سازي، اعطاي تسهيلات اعتباري درازمدت كم بهره امكان پذير است. ما بايد شرايطي بوجود آوريم تا سهم هزينه مسكن در بودجه خانوار از 25 درصد فراتر نرود. دولت، همچنين بايد با تدوين قانونهاي مناسب در روابط قراردادي مالك و مستاجر، امنيت سرمايه گذاري در ساخت مسكن اجاره اي تامين و جاي خود را در بازار مسكن بيابد.
بند 11- ايلات و عشاير:
هم ميهنان ايلي ما بخش مهمي از شهروندان سختكوش اين سرزمين را تشكيل مي دهند. با توجه به فراواني و پراكنده بودن ايل ها در سراسر كشور، و نيز ويژگيهاي ساختار اجتماعي آنان و تفاوتهاي موجود ميان گروههاي گوناگون در رابطه با اوضاع جغرافيايي و نوع توليد، ضروري است كه برنامه ويژه اي براي بالا بردن توان آموزشي، اقتصادي و اجتماعي آنها به اجرا درآيد. كوچ ايل ها به همراه رمه، پديده ايست همخوان با شرايط جغرافيايي و اقليمي ايران كه اگر آگاهانه بوسيله كارشناسان انسان شناسي ساماندهي گردد، به تامين امكانات رفاهي آنها در برنامه ريزي هاي كلان توجه شود، مي توان موجبات رشد توليد و بهبود شرايط زندگي را براي آنها فراهم ساخت و سيماي عقب افتادگي را از جامعه آنها زدود.
فصل ششم: گسترش زبان ملي فارسي وفرهنگ مشترک ايراني
بند 1- زبان ملي و رسمي:
زبان فارسي ميراث مشترک و تاريخي همه ايرانيان وهمه ساکنان حوزه تمدن ايراني بشمار مي رود. زبان فارسي که در درازاي تاريخ چندهزارساله منطقه جايگاه ويژه اي درگستره پهناور فرهنگ ايراني داشته، در طي يکصد و پنجاه سال گذشته، در راستاي زدودن مباني فرهنگي ايران زمين با چالش هاي ايراني زدايي ازسوي سياست هاي قدرتهاي استعماري و سلطه گر بيگانه روبرو بوده است. قدرتهاي استعماري براي تحميل زبان و فرهنگ خود و، درنتيجه، سلطه استعماري، تلاش در کاهش نفوذ فرهنگي ايران در منطقه و پايان دادن به رواج زبان فارسي بعنوان زبان اداري و بيرنگ ساختن آيين هاي ايراني بوده اند. اين قدرتهاي استعماري، به زدودن زبان فارسي در مناطق تحت اشغال نظامي خود مانند شبه قاره هند، آسياي مرکزي، قفقاز وبحرين بسنده نکرده، برآن شده اند که زبان فارسي در پويش آموزش و پرورش مناطق مزبور نيز جايي نداشته باشد و حاکمان دست نشانده محلي را به پيروي اين روند ترغيب و گاه مجبور مي كرده اند.
درحاليکه زبان فارسي، زبان رسمي کشور و مشترک ميان همه شهروندان سراسر ايران زمين، و وسيله ارتباط همگاني و اداره جامعه مي باشد و بايد بعنوان زبان اصلي آموزش داده شود، همه شهروندان آزاد هستند پيوند خودرا با زبانها و گويشهاي مورد علاقه خود حفظ كنند و به باروري آن بپردازند.
بند 2- فرهنگ ملي:
هويت ملي ايراني که هزاران سال درگستره اي فراتر از مرزهاي سياسي امروز کشور است وجود داشته و در اشتراک زبان، آيين ها و ادبيات حماسي متجلي بوده است، در بر گيرنده هويتهاي همه تيره ها و گروههاي قومي نيز ميباشد که باحفظ زبانها و آيين هاي محلي خود، هويت ايراني را بعنوان کلّيتي فراگير وفرهنگي کُل نگر پذيرفته اند. همين همگرايي تاريخي، پشتوانه همبستگي و رمز پايداري و دوام فرهنگي ايراني بوده است. هويت ملي به معناي بيرنگ کردن و ناديده انگاشتن پاره فرهنگها و هويتهاي تيره اي يامحلي نيست، بلکه بستري فرهنگي و تاريخي و چتري گسترده و فراگير است که همبستگي ملي را در گستره اي گونه گون تضمين و پاسداري مي کند.
ما باور داريم كه در هيچ شرايطي نبايد اجازه داد پيوند نسل كنوني ايران به فرهنگ ديرپا و پر ارج گذشته آن سست گردد. تنها راه پايداري در برابر فرهنگهاي بيگانه و حفظ هويت ملي، تكيه كردن بر فرهنگ ملي و همه نمودهاي مثبت و سازنده آن است.
ما باورداريم كه فرهنگ ملي ايران مجموعه شكوهمندي است كه طي هزاران سال، به ياري پاره فرهنگ هاي تيره هاي ايراني در گستره بزرگ ايران زمين شكل گرفته و هويتي يگانه يافته است. از اينرو، براي تداوم باروري آن، بايد به همه پاره فرهنگهاي موجود در كشور و فراسوي مرزهاي سياسي در حوزه فرهنگ ايراني ارج گذاشته شود و بستر مناسبي براي رشد آنها فراهم آيد. در اين راستا، بر آنيم تا موجبات پاسداري از همه گويش ها و زبانهاي رايج را در كنار زبان ملي فارسي فراهم آوريم. ما برآنيم تا ازهمه گويش ها و زبانهاي رايج در گستره فرهنگ ايراني درکنار زبان ملي و رسمي فارسي، در راستاي هرچه غني تر ساختن فرهنگ ملي و ايجاد همبستگي بيشتر و گسترده تر باشندگان ايران زمين، پاسداري نماييم. دراين راستا، ما برآنيم كه باايجاد پژوهشگاههاي توانمند در چارچوب فرهنگستان فرهنگ و ادب ايران، بستر مناسب را براي پويايي زبانها و گويشهاي پهنه ايران زمين فراهم آوريم.
بند 3- پاسداري از ميراث تاريخي و فرهنگي:
ما پاسداري از ميراثهاي فرهنگي و تاريخي ايران زمين و بازشناسي، نگهداري و باززنده سازي آنها در محدوده جغرافيايي سياسي امروز، گستره فرهنگ ايراني و در فراسوي آن، معرفي آنها به همه جهانيان را يکي از مهمترين وظايف دولت ملي مي دانيم. شناساندن فرهنگ ملي و ايراني از ديدگاه توسعه صنعت جهانگردي كشور از اهميت بالايي برخوردار است.
بخش سه
امور اقتصادي
فصل هفتم: نظام اقتصادي برپايه رشد توليد وافزايش اشتغال
بند 1- كاهش فعاليت دولت در اقتصاد:
ما باورداريم که رقابت دولت وبنگاههاي اقتصادي دولتي وشبه دولتي در امور اقتصادي با بخش خصوصي ناسازنده، ناکارآمد و تلف کننده منابع مالي، طبيعي و استعدادها است. نظارت بر امور اقتصادي جامعه، ايجاد يک سامانه مالياتي عادلانه و منطقي، بسترسازي و راهنمايي دولت در زمينه فعاليت هاي اقتصادي به سود همه مردم است، بشرط آنکه سياست هاي اقتصادي دولت موجب کُندي فعاليتهاي توليدي و خدماتي، بيهودگي و رکود نگردد. ما برآنيم که در جهت بهره مند شدن هر چه گسترده تر توده هاي جامعه از يک زندگي فعال، سازنده ومرفه، سلطه هاي انحصاري، زمينه هاي قاچاق و فساد اداري را ازميان برداريم و زمينه هاي فعاليت سالم فردي و گروهي اقتصادي و امکانات شراکت هر چه افزونتر و گسترده تر افراد ملت را در فعاليتهاي توليدي و خدماتي در سراسر کشور فراهم آوريم. افزون بر اين، پشتيباني راستين از مصرف کننده، رکن مهم سياست اقتصاد ارشادي و رفاهي دولت خواهد بود. انحصارات دولتي موجود مربوط به منابع طبيعي و نيز فعاليت هايي که بخش خصوصي آمادگي سرمايه گذاري در آن را ندارد در اختيار دولت خواهد بود.
بند 2- امنيت اقتصادي و مالكيت:
ازآنجا که استقلال راستين يک کشور بدون يک اقتصاد سالم ونيرومند و رفاه همگاني امکانپذير نيست، مابراين باورهستيم که براي تشويق مردم به سرمايه گذاري درابزار توليد وکارآفريني، امنيت اقتصادي و مالکيت فردي بايستي تضمين گردد، هزينه هاي جاري دولت از محل درآمدهاي جاري کشور تامين شود و همه افراد ملت به تناسب قدرت و بنيه مالي و بميزان درآمد و بهره مندي از امکانات و منابع کشور، تامين هزينه هاي اداره کشور را با پرداخت ماليات بر عهده گيرند. ما سامانه مالياتي کشور را وسيله اي براي تعديل ثروت، تشويق توليد، پشتيباني از صنايع و فرآورده هاي داخلي وافزايش سرمايه گذاري درامورتوليدي وخدماتي مي دانيم.
بند 3- اقتصاد بر پايه توليد:
قدرت اقتصادي کشوربرپايه قدرت توليد آن استواراست. بي توجهي به سرمايه گذاري درابزار توليد، باعث زوال صنعتي وناتواني اقتصادي کشور مي شود. جبهه ملي ايران براين باوراست که درآمد کشور از فروش ذخيره هاي طبيعي ملي، مانند نفت و گاز، بايد در ابزار توليد سرمايه اي با فناوري روز هزينه گردد. دولت بايد از راه وضع قانونهاي مساعد، سرمايه گذاري در صنعت و فعاليتهاي توليدي را، بويژه در صنايعي كه ازبرتري رقابتي بيشتري برخوردار هستند ، تشويق نمايد.
بند 4- رشد اقتصادي بر پايه صادرات:
معيارتوان صنعتي کشور، حضور ورقابت موفقيت آميز در بازارهاي جهاني بر پايه مزيتهاي نسبي، طبيعي و اکتسابي است. دولت موظف است که کليه توان و سياستهاي اقتصادي داخلي و بازرگاني خارجي خود را براي توسعه صادرات کالا و خدمات و بهبود شرايط رقابتي بکار برد. رفع جنبه هاي بازدارنده توسعه صادرات كشور و برنامه ريزي همه جانبه براي دستيابي به تراز مثبت در بازرگاني بين المللي، از جمله هدفهاي بنيادين جبهه ملي ايران در برنامه هاي كلان اقتصادي بشمار مي رود.
بند 5- سرمايه گذاري در صنعت نفت و گاز:
بخش نفت و گاز كه حدود ده درصد توليد ناخالص ملي را تشكيل ميدهد، هشتاد درصد درآمد ارزي كشور را فراهم مي سازد. نياز دولتها به درآمد نفت، بويژه براي تامين بودجه جاري، سبب شده كه بخش بسيار ناچيزي از حدود 600 ميليارد دلار درآمدهاي ارزي نفتي در سالهاي پس از انقلاب 57، در صنعت نفت و گاز، بويژه، در صنايع پايين دست و توليد فرآورده هاي برتر، سرمايه گذاري شد.
جبهه ملي ايران معتقداست كه براي تقويت و گسترش صنعت نفت و گاز، كه شاهرگ زندگي اقتصادي كشور است، بايد در اين صنعت سرمايه گذاري شود. استقلال شركت ملي نفت ايران و عملكرد آن بصورت يك شركت نفتي بزرگ بين المللي و پرهيز ازفروش نفت خام، نقش ارزنده اي درايجاد تنوع صنعتي ونيزتغييرتركيب صادرات و ايجاد اشتغال خواهد داشت.
بند 6- حفظ و سرمايه گذاري درآمد ارزي مازاد:
وابستگي نوددرصدي درآمدهاي ارزي كشور به صادرات نفت و گاز از يكسو، و كنترل و پيش بيني ناپذيري بهاي نفت دربازارهاي جهاني از سوي ديگر، مديريت ذخيره ارزي را امري حساس و حياتي براي حفظ سلامت اقتصادي كشور كرده است. ايجاد صندوق ذخيره و سرمايه گذاري مازاد بر بودجه درآمد نفتي، پيشينه اي سي ساله در كشورهاي نفت خيز دارد. اين منابع بايد با مديريتي آگاه صرف سرمايه گذاري هاي ضروري، سودمند و سودآور گردد تا در زمان سقوط قيمتها، پشتوانه اي براي اقتصاد كشور باشند. درآمد سالانه اينگونه اندوخته ها و سرمايه گذاري ها، خود به منبع درآمد ارزي قابل ملاحظه اي تبديل خواهند شد.
جبهه ملي ايران باور دارد كه شناخت، محاسبه و مديريت مازاد بودجه درآمدهاي ارزي نفتي بايد زير نظارت و مديريت مجلس شوراي ملي، نهادهاي مدني بخش خصوصي و ديوان محاسبات قرار گيرد و برداشت از اين حسابها و ذخيره ها در شرايط اضطراري بايد برپايه ضوابط قانوني و با آگاهي همگان باشد.
بند 7- توسعه كشاورزي:
توسعه کشاورزي، دامداري، و صنايع تبديلي مربوط، ازمهمترين و بنيادي ترين ارکان قدرت و استقلال اقتصادي کشور مي باشد. توجه به نقش بسيار مهم کشاورزي در تامين غذاي مردم کشور و مواد خام براي صنايع تبديلي و پايين دست و درنتيجه، افزايش فزاينده سطح اشتغال و رفاه همگاني، از ارکان سياست اقتصادي جبهه ملي ايران است. حفظ و تقويت واحدهاي کشاورزي در روستاها، نوين سازي ابزارکشاورزي و رساندن کليه خدمات رفاهي، آموزشي وارتباطي و ايجاد امکانات و تسهيلات لازم براي همه روستاها جهت توسعه اقتصادي روستاها و بهبود کيفيت زندگي در راستاي كاهش روند مهاجرت به شهرها بخش مهمي از سياست ما را تشکيل مي دهد. دولت بايد همه فرآورده هاي راهبردي كشاورزي و دامي را در برابر همه حوادث و فقدان بازار فروش تضمين كند.
بند 8- توسعه راه و ترابري:
كشور ما از لحاظ ميزان راه، راه آهن، بندر و فرودگاه يكي ازعقب افتاده ترين كشورهاي جهان است و بدون گسترش آنها كه شاهرگهاي توسعه اقتصادي بشمار مي آيند، امكان توسعه ناوگان هاي ترابري زميني، دريايي و هوايي كشور وجود ندارد.
از آنجا که توسعه اقتصادي به امکانات جابجايي کالا و نيروي انساني نياز دارد، ما برآنيم كه گسترش راههاي زميني و ريلي كشور را تا حد استانداردهاي جهاني در الويت برنامه گسترش اقتصادي قرار دهيم، بندرها و فرودگاههاي كشور را با استانداردهاي جهاني بازسازي و تجهيز كنيم و به ايجاد و گسترش صنايع توليدي وسائط ترابري، اعم از خودروهاي باركش و قطار تا كشتي و هواپيما بپردازيم.
بند 9- بهره برداري از منابع طبيعي:
ايران يکي از غني ترين کشورهاي جهان در ذخاير طبيعي است، و اين ذخاير که ميتواند عمده ترين پيشرانه توليد و صنعت در کشور و، در نتيجه، اشتغال و قدرت اقتصادي باشد، بعلت بي توجهي و بي کفايتي دولتها، بصورت فعاليتي متروک و عقب افتاده باقي مانده است. مابرآنيم که براي بهره برداري ازاين ثروت خدادادي درراستاي تامين مواد اوليه صنايع و رشد صنعتي، برنامه ريزي موثري انجام دهيم و با تشويق صنايع تبديلي و بالادست و کاهش وابستگي به مواد اوليه وارداتي، هزينه توليد فرآورده هاي ايراني را کاهش و توان رقابتي آنها را در بازارهاي جهاني افزايش دهيم.
برخورد درست با منابع طبيعي ملي و بهره برداري از آنها از مسائل بنيادي است، و درآمد بهره برداري ازمنابع طبيعي غيرقابل جانشيني بايد عمدتاً براي سرمايه گذاري دربخش توليد بکار رود. منابع نفت و گاز کشور که درحال حاضر عمده ترين ثروت ملي بشمار ميروند، بايد با توجه به حقوق نسلهاي آينده، بجاي فروش بصورت خام، براي تغذيه صنايع پايين دست، و درآمد آن براي سرمايه گذاري درطرحهاي عمراني زيربنايي و ابزار سرمايه اي بکار رود تا زمينه هاي توليد و اشتغال در کشور گسترش يابد.
بند 10- ايجاد اشتغال سازنده:
مهمترين وظيفه يك دولت ملي ايجاد اشتغال براي همه شهرونداني است كه توان و خواست اشتغال به كار سازنده را داشته باشند. سياست اشتغال زايي دولت نبايد از راه گسترش سامانه دولت يا سازمانهاي موازي و غيرضروري و هزينه بودجه ملي باشد، بلكه سياست دولت بايد ايجاد شرايط مناسب، فرصتها و تسهيلات لازم براي رونق دادن به فعاليت هاي صنعتي، كشاورزي و خدماتي بخش خصوصي و تلاش براي ورود به بازارهاي جهاني باشد.
بند 11- سازمان بازرگاني جهاني:
جبهه ملي ايران بر اين باور است كه عضويت در سازمان بازرگاني جهاني، كه داراي بيش از 150 عضو و 90 درصد دادوستدهاي بين المللي است، اقتصاد ايران را از تكروي و انزوا رها ميسازد، درهاي رقابت را در مقياس جهاني بروي اقتصاد باز مي كند و موجبات رشد اقتصادي و گسترش صادرات، جهانگردي و اشتغال كليه عوامل توليد را در كشور فراهم مي سازد. پيوستن به اقتصاد جهاني براي يك اقتصاد بسته مانند ايران، در كوتاه مدت تعديل هايي را در كليه بخشها ضروري خواهد ساخت. وظيفه دولت و سامانه اقتصادي و سياسي جامعه است كه هزينه هاي اين تعديل هاي كوتاه مدت را بپردازد و، بويژه، با بازآموزي و جابجايي نيروي كار و پرداخت غرامت و ايجاد تمهيدات ايمني، اثرات پيوستن به سازمان بازرگاني جهاني را برروي نيروي كار وخانواده هاي آنهابه كمينه برساند. افزايش كارآيي وكاهش شديد سطح قيمتهاي ناشي از پيوستن، از يكسو دستمزدها را افزايش مي دهد و، از سوي ديگر، به كاهش هزينه هاي زندگي كمك مي كند.
بند 12- استقلال نظام پولي و حفظ ارزش پول ملي:
وظيفه اصلي هر بانك مركزي، تامين مناسب نياز نقدينگي در اقتصاد جامعه بدون ايجاد فشارهاي تورمي يا كاهش ارزش پول ملي است. استقلال بانك مركزي از قوه اجرايي در اتخاذ سياستهاي پولي، كليد موفقيت در مبارزه با تورم و حفظ ارزش پول ملي و در نتيجه، حفظ قدرت خريد خانوار و جلوگيري از اختلافهاي شديد طبقاتي و پي آمدهاي ناهنجار آن است.
جبهه ملي ايران بر اين باور است كه رييس بانك مركزي بايد از ميان شخصيتهاي متخصص و معتبر اقتصادي و مالي با پيشنهاد رييس جمهور و تاييد مجلس شوراي ملي براي مدت معين منصوب شود. رييس بانك مركزي بايد مستقيما به مجلس و مردم پاسخگو باشد.
بند 13- پاسداري از محيط زيست:
حفظ شادابي و سرزندگي محيط زيست، خميرمايه بقاء و زندگي انسان و از عوامل نخستيني توسعه و رشد اقتصادي است. محيط زيست با همه گوناگوني آن، سرمايه ملي ميان- نسلي است و هر نسل از باشندگان يك محيط زيست وظيفه دار حفظ و بالندگي و بهبود مجموعه زيست محيطي خود مي باشد. پاكيزگي آب، خاك و هوا، حفظ تنوع گياهي و جانوري، محافظت از ويژگيهاي طبيعي و ژنتيك گونه هاي جانداران، حتا ميكروسكوپي، يك وظيفه ملي است.
جبهه ملي ايران خود را متعهد به بهبود و سرزندگي كليه عوامل زيست محيطي مردم ايران مي داند. بيابانها، كويرها، كوه ها، جنگلها، درياها، درياچه ها، تالاب ها، رودخانه ها و درياكنارها با همه موجودات و ويژگيهاي طبيعي آن بايد، افزون برزيبايي وپاكيزگي، نگهداري وباززنده سازي و در راستاي تامين زندگي سعادتمندانه و سرزنده نسل هاي پي در پي مردم ايران مورد پشتيباني قرار گيرد.
شرايط جغرافيايي ايران، وجود كويرهاي گسترده و گسترش بيابان زايي، كمبود بارش هاي آسماني و پراكندگي آن، فشار سنگين شمار دام بر روي چراگاهها، بهره برداريهاي ناكارشناسانه و قاچاق چوب ازجنگلها، بي توجهي به حفاظت از خاك، آبخيزداري و بسياري موارد ديگر، جملگي محيط زيست ايران را درشرايط شكننده اي قرار داده است. بنابراين، تلاش براي نگهداري و بهره برداري هوشمندانه از منابع آب، جلوگيري از پيشرفت شنهاي روان، بيابان زدايي، جلوگيري از فرسايش خاك، آلاينده هاي شيميايي و دوده سوخت، تلاش براي باززنده سازي جنگلها و حيات وحش، يك ضرورت بنيادين ملي بشمار مي رود. از اينرو، طرحهاي كارشناسي زيست محيطي، شاخه عمده اي از كارهاي زيرساختي كشور تلقي مي شود كه جبهه ملي اعتبارهاي درخور را به آن اختصاص خواهد داد تا، همزمان با حفاظت گسترده از محيط زيست، از ديد اشتغال زايي نيز شمار بزرگي از بيكاران كشور به اين بخش جلب و بكار گماشته شوند.
افزون بر آن، توليد خودروهاي زير استاندارد، نبود مقررات ضروري براي انطباق همه خودروها با استانداردهاي زيست محيطي، سوء مديريت ترافيک در شهرها و کمبود وسائط جابجايي همگاني باعث آلودگي هوا و آسيبهاي زيستي در همه شهرهاي کشور شده که، جبهه ملي ايران، با يک برنامه کارشناس شده همه جانبه به اصلاح و بهبود اين مسئله خواهد پرداخت.
بند 14- جهانگردي:
ايران يكي از تاريخي ترين و ديدني ترين كشورهاي جهان است و آثار پر ارزش فرهنگي، هنري، معماري و تاريخي مي تواند، نه تنها عامل معرفي و توسعه فرهنگي كشور باشد، بلكه بايد به آنها بعنوان يك منبع بزرگ درآمد ملي نگريست كه مي تواند با درآمد فروش نفت برابري كند. افزون بر آنها، بهره برداري درست از شرايط اقليمي و اكوسيستم كشور براي ايجاد تنوع در جاذبه هاي توريستي و رفع رفتارهاي بازدارنده مبتني بر جنبه هاي ارزشي خاص كه صنعت جهانگردي ما را دچار ركود كرده، از هدفهاي ما مي باشد. دولت بايد موجبات سرمايه گذاري، گسترش و روزآمد سازي صنعت ايرانگردي و جهانگردي را با تشويق به افزايش امكانات در سراسر كشور فراهم آورد و با تبليغ و معرفي جاذبه هاي توريستي ايران به مردم ديگر كشورهاي جهان، شرايط مطلوب و لازم براي ايجاد تحرك و موجبات رشد اين صنعت فرهنگ ساز و پردرآمد را فراهم آورد.
با توجه به اهميت جهانگردي در جهان و پذيرش آن در همه جوامع بشري، در هيچ شرايطي نمي توان درهاي كشور را به روي جهانگردان، حتا براي كوتاه مدت، بست. افزون بر آن، اهميت جنبه اقتصادي صنعت جهانگردي در افزايش توليد داخلي، توزيع درآمد، اشتغال زايي، رشد كمي و كيفي صنايع دستي و توليدات هنري، ايجاب مي كند كه با آن برخوردي آگاهانه و اصولي داشت. ما بر آن هستيم كه در برنامه ريزي بنيادي و زيرساختي كشور، توسعه قطبهاي جهانگردي و ايجاد تاسيسات و تسهيلات وابسته به آن را با تخصيص اعتبارها و مشوقهاي لازم در دستور كار قرار دهيم. همزمان، همه قانونهاي دست و پاگيري را كه عامل اصلي ركود اين صنعت مهم در كشور شده، بايد از پيش برداريم. بديهي است كه رشد صنعت جهانگردي با فضاي بسته و تحميلي هيچگاه همخواني ندارد.
|
|